هوش مصنوعی:
این شعر از بیدل به مضامینی همچون ناامیدی، مرگ، عجز انسان در برابر تقدیر، و از دست دادن معنا و ارزشهای زندگی میپردازد. شاعر با تصاویری مانند رفتن پیر عقل، فشار کوچههای گندم، و زندگی با مردگان در گور، حس یأس و نابودی را القا میکند. همچنین، اشارههایی به مفاهیم عرفانی مانند گذر از عالم موت و حیات و انتظار صبح محشر دارد.
رده سنی:
18+
محتوا دارای مضامین عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین، لحن یأسآلود و پرداختن به موضوع مرگ ممکن است برای مخاطبان جوان نامناسب باشد.
غزل ۵۷۳ - پیر عقل از ما به درد نان مقدم رفته است
پیر عقل از ما به درد نان مقدم رفته است
در فشارکوچههای گندم آدم رفته است ۱
ای به عبرت رفتگان عالم موت و حیات
بگذرید ازآمد سوریکه ماتم رفته است ۲
بر حباب و موج نتوان چید دام اعتبار
هرچه میآید درن دریا فراهم رفته است ۳
خلق در خاک انتظار صبح محشر میکشند
زندگی با مردگان درگور باهم رفته است ۴
استقامت بیکرامت نیست در بنیاد مرد
شمع ازخود رفته است اما ز جاکم رفته است ۵
بعد چندی بر سر خود سایهها خواهیمکرد
در بن دیوارپیری اندکی خم رفته است ۶
دوستان هرگه به یاد آییم اشکی سر دهید
صبح ما زین باغ پرنومید شبنم رفته است ۷
یار بیرحم از دل ما برندارد دست ناز
برکه نالیم از سر این داغ مرهم رفته است ۸
کاش نومیدی چو خاک خشک بر بادم دهد
کز جبین بیسجودم جوهر نم رفته است ۹
از ترحم تا مروت وز مدارا تا وفا
هرچه راکردم طلب دیدم ز عالم رفته است ۱۰
بعد مردنکار با فضل است با اعمال نیست
هرکهزین خجلتسرا رفتهستبیغم رفتهاست ۱۱
منکه باشم تا به ذکر حق زبانم واشود
نام بیدل هم ز خجلتبرلبمکم رفتهاست ۱۲
در فشارکوچههای گندم آدم رفته است ۱
ای به عبرت رفتگان عالم موت و حیات
بگذرید ازآمد سوریکه ماتم رفته است ۲
بر حباب و موج نتوان چید دام اعتبار
هرچه میآید درن دریا فراهم رفته است ۳
خلق در خاک انتظار صبح محشر میکشند
زندگی با مردگان درگور باهم رفته است ۴
استقامت بیکرامت نیست در بنیاد مرد
شمع ازخود رفته است اما ز جاکم رفته است ۵
بعد چندی بر سر خود سایهها خواهیمکرد
در بن دیوارپیری اندکی خم رفته است ۶
دوستان هرگه به یاد آییم اشکی سر دهید
صبح ما زین باغ پرنومید شبنم رفته است ۷
یار بیرحم از دل ما برندارد دست ناز
برکه نالیم از سر این داغ مرهم رفته است ۸
کاش نومیدی چو خاک خشک بر بادم دهد
کز جبین بیسجودم جوهر نم رفته است ۹
از ترحم تا مروت وز مدارا تا وفا
هرچه راکردم طلب دیدم ز عالم رفته است ۱۰
بعد مردنکار با فضل است با اعمال نیست
هرکهزین خجلتسرا رفتهستبیغم رفتهاست ۱۱
منکه باشم تا به ذکر حق زبانم واشود
نام بیدل هم ز خجلتبرلبمکم رفتهاست ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۵۹۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۷۲ - الفت دل عمرها شد دست وپایم بسته است
گوهر بعدی:غزل ۵۷۴ - دوستان ظلمی به حال نامرادم رفته است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.