هوش مصنوعی: شاعر در این متن از عشق شدید خود به معشوق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که چگونه این عشق او را دگرگون کرده است. او از خانه و کاشانه خود بریده و به عشق معشوق، خود را وقف کرده است. شاعر همچنین اشاره می‌کند که چگونه عشق معشوق او را از یک فرد بی‌حال و بی‌هدف به فردی با اراده و قوی تبدیل کرده است. او خود را به عنوان افسانه‌ای در عشق معشوق توصیف می‌کند.
رده سنی: 16+ این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد. همچنین، درک کامل این متن نیاز به آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی و مفاهیم عرفانی و عاشقانه آن دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل می‌شود.

غزل ۱۴۹۹ - بیا، کز عشق تو دیوانه گشتم

بیا، کَزْ عشقِ تو دیوانه گشتم
وَگَر شهری بُدَم، ویرانه گشتم ۱

زِ عشقِ تو زِ خان و مان بُریدم
به دَردِ عشقِ تو، هم خانه گشتم ۲

چُنان کاهِل بُدم، کان را نگویم
چو دیدم رویِ تو، مَردانه گشتم ۳

چو خویشِ جانِ خود، جانِ تو دیدم
زِ خویشانْ بَهرِ تو بیگانه گشتم ۴

فَسانه‌‌‌یْ ‌عاشقان خوانْدم شب و روز
کُنون در عشقِ تو افسانه گشتم ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
کانال گوهرین در ایتا
۱۶۷۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۴۹۸ - بیا، کز غیر تو بیزار گشتم
گوهر بعدی:غزل ۱۵۰۰ - چنان مست است از آن دم جان آدم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.