هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از تغییرات درونی خود میگوید و بیان میکند که زمانی عاقل و منطقی بوده، اما اکنون به عشق و جنون دچار شده است. او از گذشتهی خود یاد میکند که چگونه به دنبال فزونی و حرص بود، اما اکنون به معنی و حقیقت زندگی پی برده است.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی عرفانی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۵۰۶ - همیشه من چنین مجنون نبودم
همیشه من چُنین مَجنون نبودم
زِ عقل و عافِیَتْ بیرون نبودم ۱
چو تو عاقل بُدَم من نیز روزی
چُنین دیوانه و مَفْتون نبودم ۲
مِثالِ دِلْبَرانْ صَیّاد بودم
مِثالِ دلْ میانِ خون نبودم ۳
دَرین بودم که این چون است و آن چون
چُنین حیرانِ آن بیچون نبودم ۴
تو باری عاقلی بنشین بیندیش
کز اول بودهاَم اکنون نبودم ۵
هَمی جُستم فُزونی بر همه کَس
چو صیدِ عشقْ روزاَفْزون نبودم ۶
چو دود از حِرصْ بالا میدَویدم
به مَعنی جُز سویِ هامون نبودم ۷
چو گنج از خاکْ بیرون اوفتادم
که گنجی بودم و قارون نبودم ۸
زِ عقل و عافِیَتْ بیرون نبودم ۱
چو تو عاقل بُدَم من نیز روزی
چُنین دیوانه و مَفْتون نبودم ۲
مِثالِ دِلْبَرانْ صَیّاد بودم
مِثالِ دلْ میانِ خون نبودم ۳
دَرین بودم که این چون است و آن چون
چُنین حیرانِ آن بیچون نبودم ۴
تو باری عاقلی بنشین بیندیش
کز اول بودهاَم اکنون نبودم ۵
هَمی جُستم فُزونی بر همه کَس
چو صیدِ عشقْ روزاَفْزون نبودم ۶
چو دود از حِرصْ بالا میدَویدم
به مَعنی جُز سویِ هامون نبودم ۷
چو گنج از خاکْ بیرون اوفتادم
که گنجی بودم و قارون نبودم ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۵۳۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۵۰۵ - یکی مطرب همیخواهم درین دم
گوهر بعدی:غزل ۱۵۰۷ - ایا یاری که در تو ناپدیدم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.