هوش مصنوعی:
مردی سنگزنی به درویشی را تحمل میکند و زمانی که فرصت مناسب مییابد، انتقام میگیرد. این داستان نشاندهنده صبر و انتقام در زمان مناسب است.
رده سنی:
14+
این متن دارای مفاهیم اخلاقی و پیچیده مانند انتقام و صبر است که برای درک کامل آن، خواننده باید به سطحی از بلوغ فکری رسیده باشد. همچنین، ممکن است برای کودکان کمسنوسال قابلدرک نباشد.
حکایت ۲۱ - مردمآزاری را حکایت کنند که سنگی بر سر صالحی زد
مردمآزاری را حکایت کنند که سنگی بر سر صالحی زد. درویش را مجالِ انتقام نبود. سنگ را نگاه همیداشت تا زمانی که مَلِک را بر آن لشکری خشم آمد و در چاه کرد. درویش اندر آمد و سنگ در سرش کوفت. گفتا: تو کیستی و مرا این سنگ چرا زدی؟ گفت: من فلانم و این همان سنگ است که در فلان تاریخ بر سر من زدی. گفت: چندین روزگار کجا بودی؟ گفت: از جاهت اندیشه همیکردم. اکنون که در چاهت دیدم، فرصت غنیمت دانستم.
ناسزایی را که بینی بختیار
عاقلان تسلیم کردند اختیار ۱
چون نداری ناخنِ درّنده تیز
با دَدان آن بِه که کم گیری ستیز ۲
هر که با پولاد بازو، پنجه کرد
ساعدِ مسکینِ خود را رنجه کرد ۳
باش تا دستش ببندد روزگار
پس به کامِ دوستان مغزش بر آر ۴
ناسزایی را که بینی بختیار
عاقلان تسلیم کردند اختیار ۱
چون نداری ناخنِ درّنده تیز
با دَدان آن بِه که کم گیری ستیز ۲
هر که با پولاد بازو، پنجه کرد
ساعدِ مسکینِ خود را رنجه کرد ۳
باش تا دستش ببندد روزگار
پس به کامِ دوستان مغزش بر آر ۴
تعداد ابیات: ۴
۲۰۷۹
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:حکایت ۲۰ - غافلی را شنیدم که خانهٔ رعیت خراب کردی تا خزانهٔ سلطان آباد کند
گوهر بعدی:حکایت ۲۲ - یکی را از ملوک مرضی هایل بود که اِعادتِ ذکرِ آن ناکردن اَوْلیٰ
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.