هوش مصنوعی: یکی از بندگان عمرولیث فرار کرد و پس از بازگرداندن، وزیر دستور کشتن او را صادر کرد تا دیگران جرأت فرار نداشته باشند. بنده با فروتنی از عمرولیث خواست تا اجازه دهد وزیر را بکشد و سپس او را قصاص کند. عمرولیث از این درخواست خندید و از وزیر نظر خواست. وزیر با اشاره به حکمت و پرهیز از درگیری بی‌فایده، پیشنهاد آزادی بنده را داد و به اشتباه خود اعتراف کرد.
رده سنی: 14+ متن دارای مفاهیم اخلاقی، تاریخی و حکمت‌آمیز است که برای درک کامل آن، خواننده باید از بلوغ فکری و شناختی کافی برخوردار باشد. همچنین، برخی از عبارات و مفاهیم ممکن است برای کودکان کم‌سن‌وسال نامفهوم یا پیچیده باشد.

حکایت ۲۳ - یکی از بندگانِ عَمْروِ لَیْث گریخته بود

یکی از بندگانِ عَمْروِ لَیْث گریخته بود. کسان در عقبش برفتند و باز آوردند. وزیر را با وی غرضی بود و اشارت به کشتن فرمود تا دگر بندگان چنین فعل روا ندارند. بنده پیشِ عمرو سر بر زمین نهاد و گفت:

هر چه رود بر سرم چون تو پسندی رواست
بنده چه دعوی کند؟ حکم، خداوند راست ۱

امّا به موجبِ آن که پروردهٔ نعمت این خاندانم، نخواهم که در قیامت به خونِ من گرفتار آیی. اجازت فرمای تا وزیر را بکشم آن گه به قِصاصِ او بفرمای خونِ مرا ریختن تا به‌ حق کشته باشی. ملِک را خنده گرفت. وزیر را گفت: چه مصلحت می‌بینی؟ گفت: ای خداوندِ جهان! از بهرِ خدای این شوخ‌ْدیده را به صَدَقاتِ گور پدر آزاد کن تا مرا در بلایی نیفکند. گناه از من است و قولِ حکما معتبر که گفته‌اند:

چو کردی با کلوخ‌انداز پیکار
سرِ خود را به نادانی شکستی ۲

چو تیر انداختی بر رویِ دشمن
چنین دان کاندر آماجش نشستی ۳
تعداد ابیات: ۳
کانال گوهرین در ایتا
۱۱۹۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:حکایت ۲۲ - یکی را از ملوک مرضی هایل بود که اِعادتِ ذکرِ آن ناکردن اَوْلیٰ
گوهر بعدی:حکایت ۲۴ - ملِکِ زوزَن را خواجه‌ای بود کریم‌النَّفْسِ نیک‌محضر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.