هوش مصنوعی: خواجه‌ای کریم‌النفس در دربار سلطان خدمت می‌کرد، اما به دلیل حرکتی ناپسند نزد سلطان، مورد عقوبت قرار گرفت. با این حال، بزرگان به دلیل سوابق نیک او، با وی مدارا کردند. یکی از ملوک نواحی به او پیشنهاد همکاری داد، اما خواجه با ارسال نامه‌ای وفاداری خود به سلطان را اعلام کرد. سلطان از این وفاداری خوشنود شد و او را بخشید و جبران کرد.
رده سنی: 15+ متن دارای مفاهیم اخلاقی و سیاسی پیچیده‌ای است که درک آن برای کودکان دشوار است. همچنین، استفاده از اشعار و ضرب‌المثل‌ها نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.

حکایت ۲۴ - ملِکِ زوزَن را خواجه‌ای بود کریم‌النَّفْسِ نیک‌محضر

ملِکِ زوزَن را خواجه‌ای بود کریم‌النَّفْسِ نیک‌محضر که همگنان را در مواجهه خدمت کردی و در غیبت نکویی گفتی. اتفاقاً از او حرکتی در نظر سلطان ناپسند آمد، مصادره فرمود و عقوبت کرد؛ و سرهنگانِ ملِک به سوابقِ نعمتِ او معترف بودند و به شکرِ آن مُرتَهَن. در مدّت تَوْکیل او رِفق و ملاطفت کردندی و زجر و معاقبت روا نداشتندی.

صلحِ با دشمن اگر خواهی، هر گه که تو را
در قفا عیب کند، در نظرش تحسین کن ۱

سخن آخر به دهان می‌گذرد موذی را
سخنش تلخ نخواهی دهنش شیرین کن ۲

آنچه مَضمونِ خِطابِ ملِک بود از عهدهٔ بعضی به در آمد و به بقیّتی در زندان بماند. آورده‌اند که یکی از ملوکِ نواحی در خُفْیَه پیامش فرستاد که ملوکِ آن طرف قدرِ چنان بزرگوار ندانستند و بی‌عزّتی کردند. اگر رایِ عزیزِ فلان، اَحْسَنَ اللهُ خَلاصَهُ، به جانب ما التفاتی کند، در رعایت خاطرش هر چه تمام‌تر سعی کرده شود و اعیانِ این مملکت به دیدار او مُفْتَقِرند و جواب این حرف را منتظر.

خواجه بر این وقوف یافت و از خطر اندیشید و در حال جوابی مختصر، چنان که مصلحت دید، بر قَفای ورق نبشت و روان کرد. یکی از متعلّقان واقف شد و ملِک را اعلام کرد که فلان را که حبس فرمودی با ملوکِ نواحی مراسله دارد. ملک به‌ هم برآمد و کشفِ این خبر فرمود. قاصد را بگرفتند و رِسالت بخواندند. نبشته بود که: حسنِ ظنِّ بزرگان بیش از فضیلتِ ماست و تشریفِ قبولی که فرمودند بنده را امکانِ اجابت نیست، به حکمِ آن که پروردهٔ نعمت این خاندان است و به اندک‌ مایه تغیّر با ولی‌نعمت بی‌وفایی نتوان کرد، چنان که گفته‌اند:

آن را که به جایِ توست هر دَم کَرَمی
عذرش بنه، ار کند به عمری ستمی ۳

ملک را سیرتِ حق‌شناسی از او پسند آمد و خلعت و نعمت بخشید و عذر خواست که: خطا کردم تو را بی جرم و خطا آزردن. گفت: ای خداوند! بنده در این حالت مر خداوند را خطا نمی‌بیند. تقدیرِ خداوند، تَعالیٰ بود که مر این بنده را مکروهی برسد، پس به دست تو اولی‌ٰتر، که سوابقِ نعمت بر این بنده داری و اَیادیِ منّت. و حکما گفته‌اند:

گر گزندت رسد ز خلق مرنج
که نه راحت رسد ز خلق نه رنج ۴

از خدا دان خلافِ دشمن و دوست
کاین دلِ هر دو در تصرّفِ اوست ۵

گرچه تیر از کمان همی‌ گذرد
از کمان‌دار بیند اهلِ خرد ۶
تعداد ابیات: ۶
کانال گوهرین در ایتا
۷۰۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:حکایت ۲۳ - یکی از بندگانِ عَمْروِ لَیْث گریخته بود
گوهر بعدی:حکایت ۲۵ - یکی از ملوکِ عرب شنیدم که متعلّقان را همی‌گفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.