هوش مصنوعی: پادشاهی کنیزک چینی را می‌خواهد که در مستی با او همبستر شود، اما کنیزک مقاومت می‌کند. پادشاه عصبانی می‌شود و او را به سیاهی (بردگی) محکوم می‌کند. سپس توصیفی از ظاهر کنیزک ارائه می‌شود و در ادامه گفت‌وگویی بین پادشاه و کنیزک اتفاق می‌افتد که در آن کنیزک با تمثیل و کنایه از پادشاه می‌خواهد که از تصمیم خود منصرف شود.
رده سنی: 18+ متن دارای مفاهیم پیچیده، تمثیل‌های ادبی و اشاره‌های غیرمستقیم به مسائل جنسی و قدرت است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری و تجربه دارد. همچنین، ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر نامناسب یا گمراه‌کننده باشد.

حکایت ۴۰ - یکی را از مُلوک، کنیزکی چینی آوردند

یکی را از مُلوک، کنیزکی چینی آوردند. خواست تا در حالتِ مستی با وی جمع آید. کنیزک ممانعت کرد. مَلِک در خشم رفت و مر او را به سیاهی بخشید که لبِ زِبَرینش از پَرّهِٔ بینی درگذشته بود و زیرینش به گریبان فرو هشته. هَیکلی که صَخْرالجِنّ از طلعتش بِرَمیدی و عَیْن‌القَطْر از بغلش بگندیدی.

تو گویی تا قیامت زشت‌رویی
بر او ختم است، و بر یوسف نِکویی ۱

چنان که ظریفان گفته‌اند:

شخصی، نه چنان کَریه‌ْمنظر
کز زشتیِ او خبر توان داد ۲

آن گه بغلی، نَعُوُذ بِاللّٰه
مردار به آفتاب مرداد ۳

آورده‌اند که سیه را در آن مدت، نفس طالب بود و شهوت غالب؛ مِهرش بجنبید و مُهرش برداشت. بامدادان که مَلِک، کنیزک را جُست و نیافت، حکایت بگفتند. خشم گرفت و فرمود تا سیاه را با کنیزک استوار ببندند و از بام جوسق به قعر خندق در اندازند. یکی از وزرای نیک‌محضر روی شفاعت بر زمین نهاد و گفت: سیاه بیچاره را در این خطایی نیست که سایر بندگان و خدمتکاران به نوازش خداوندی مُتَعوِدند. گفت: اگر در مفاوضهٔ او شبی تأخیر کردی، چه شدی؟ که من او را افزون از قیمت کنیزک دلداری کردمی. گفت: ای خداوند روی زمین! نشنیده‌ای؟:

تشنهٔ سوخته در چشمهٔ روشن چو رسید
تو مپندار که از پیلِ دَمان اندیشد ۴

مُلْحِدِ گُرْسِنِه در خانهٔ خالی بر خوان
عقل باور نکند، کز رمضان اندیشد ۵

مَلِک را این لَطیفه پسند آمد و گفت: اکنون سیاه تو را بخشیدم؛ کنیزک را چه کنم؟ گفت: کنیزک، سیاه را بخش که نیم‌خوردهٔ او، هم او را شاید.

هرگز آن را به دوستی مپسند
که رود جایِ ناپسندیده ۶

تشنه را دل نخواهد آبِ زُلال
نیم‌خوردِ دهانِ گندیده ۷
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۱۰۵۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:حکایت ۳۹ - هارون‌الرشید را چون مُلکِ دیارِ مصر مسلم شد گفت
گوهر بعدی:حکایت ۴۱ - اسکندرِ رومی را پرسیدند: دیارِ مشرق و مغرب به چه گرفتی؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.