هوش مصنوعی: شاعر گلی تازه را می‌بیند که بر گنبدی از گیاه روییده است. گیاه با گریه از شاعر می‌خواهد که خاموش باشد و از کرم فراموش صحبت نکند. گیاه خود را بنده خدا می‌داند و با وجود نداشتن بضاعت و سرمایه طاعت، از خدا می‌خواهد که به او رحم کند. در پایان، شاعر اشاره می‌کند که بدبخت کسی است که از این درگاه روی بتابد و به دنبال در دیگری باشد.
رده سنی: 15+ متن دارای مفاهیم عرفانی و دینی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و نمادهای پیچیده در شعر، درک آن را برای سنین پایین دشوار می‌کند.

حکایت ۴۷ - دیدم گلِ تازه چند دسته

دیدم گلِ تازه چند دسته
بر گنبدی از گیاه رُسته ۱

گفتم: چه بود گیاهِ ناچیز
تا در صفِ گل نشیند او نیز؟ ۲

بگریست گیاه و گفت: خاموش
صحبت نکند کرم فراموش ۳

گر نیست جمال و رنگ و بویم
آخر نه گیاهِ باغِ اویم؟ ۴

من بندهٔ حضرتِ کریمم
پروردهٔ نعمتِ قدیمم ۵

گر بی هنرم وگر هنرمند
لطف است امیدم از خداوند ۶

با آن که بِضاعتی ندارم
سرمایهٔ طاعتی ندارم ۷

او چارهٔ کارِ بنده داند
چون هیچ وسیلتش نمانَد ۸

رسم است که مالکانِ تحریر
آزاد کنند بندهٔ پیر ۹

ای بارخدای عالم آرای
بر بندهٔ پیرِ خود ببخشای ۱۰

سعدی رهِ کعبهٔ رضا گیر
ای مردِ خدا! درِ خدا گیر ۱۱

بدبخت کسی که سر بتابد
زین در که دری دگر بیابد ۱۲
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
۵۷۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:حکایت ۴۶ - پادشاهی به دیدهٔ اِستِحقار در طایفهٔ درویشان نظر کرد
گوهر بعدی:حکایت ۴۸ - حکیمی را پرسیدند: از سخاوت و شجاعت کدام بهتر است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.