هوش مصنوعی:
جوانی خردمند با وجود داشتن دانش فراوان، در محافل علمی سکوت میکرد. وقتی پدرش از او پرسید چرا سخن نمیگوید، جوان پاسخ داد که میترسد از او چیزی بپرسند که پاسخش را نداند و شرمسار شود. سپس داستان صوفی و سرهنگ را نقل کرد که نمادی از ترس از قضاوت دیگران است.
رده سنی:
14+
متن دارای مفاهیم عمیق اخلاقی و عرفانی است که درک آن به بلوغ فکری نیاز دارد. همچنین استفاده از تمثیل و زبان ادبی ممکن است برای کودکان کمسنوسال نامفهوم باشد.
حکایت ۳ - جوانی خردمند از فنونِ فضایل حظّی وافر داشت
جوانی خردمند از فنونِ فضایل حظّی وافر داشت و طبعی نافر. چندان که در محافلِ دانشمندان نشستی، زبان سخن ببستی. باری پدرش گفت: ای پسر! تو نیز آنچه دانی، بگوی. گفت: ترسم که بپرسند از آنچه ندانم و شرمساری برم.
نشنیدی که صوفییی میکوفت
زیرِ نعلینِ خویش میخی چند؟ ۱
آستینش گرفت سرهنگی
که: بیا نعل بر ستورم بند ۲
نشنیدی که صوفییی میکوفت
زیرِ نعلینِ خویش میخی چند؟ ۱
آستینش گرفت سرهنگی
که: بیا نعل بر ستورم بند ۲
تعداد ابیات: ۲
۱۲۳۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:حکایت ۲ - بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد
گوهر بعدی:حکایت ۴ - عالمی معتبر را مناظره افتاد با یکی از مَلاحده
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.