هوش مصنوعی:
این شعر به بیان احساسات عمیق و اندوهگین شاعر میپردازد که از خالیبودن و ناامیدی در زندگی سخن میگوید. شاعر از غم، حسرت، و انتظارهای بیپاسخ مینالد و جهان را پر از رنج و تهیدستی میبیند. او از عشق، آرزوهای بربادرفته، و ناتوانی در رسیدن به خوشبختی سخن میگوید.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عمیق عرفانی و احساسی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، برخی از مفاهیم انتزاعی و فلسفی موجود در شعر ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابلدرک نباشد.
غزل ۷۳۳ - بجاستشکوهٔ ما تا ره فغان خالیست
بجاستشکوهٔ ما تا ره فغان خالیست
زمین پراست دلش بسکه آسمان خالیست ۱
سراغ بلبل ما زین چمن مگیرومپرس
خیال ناله فروش است و آشیان خالیست ۲
غبار غفلت ما را علاج نتوانکرد
پر است دیده ز دیدار و همچنان خالیست ۳
شکست رنگ به عرض تبسمی نرسید
ز ریشهٔ طربمکشت زعفران خالیست ۴
دل شکسته ره درد واکند ورنه
لبم چو ساغرتصویر از فغان خالیست ۵
سپهر حسرت پرواز نالهام دارد
ز شوق تیر من آغوش اینکمان خالیست ۶
ز بسکه منتظران تو رفتهاند ز خویش
چون نقش پا زنگه چشم بیدلان خالیست ۷
جهانچو شیشهٔساعتطلسمفقر و غناست
پرست وقت دگرآنچه این زمان خالیست ۸
زکوچهٔ نی و جولان ناله هیچ مپرس
مقام ناوک نازت در استخوان خالیست ۹
دلی به سینه ندارم چو دانهٔ گندم
ازین متاع، من خسته را دکان خالیست ۱۰
به راه دوست ز محراب نقش پا پیداست
که جای سجدهٔ دلها درین مکان خالیست ۱۱
درین هوسکده هرکس بضاعتی دارد
دعاست مایهٔ جمعیکه دستشان خالیست ۱۲
ز پهلوی پریکیسه قدرت است اینجا
به عجز شیشه زند سنگ اگرمیان خالیست ۱۳
به رنگ نقش نگین بیدل ازسبکروحی
نشستهایم و زما جای ما همان خالیست ۱۴
زمین پراست دلش بسکه آسمان خالیست ۱
سراغ بلبل ما زین چمن مگیرومپرس
خیال ناله فروش است و آشیان خالیست ۲
غبار غفلت ما را علاج نتوانکرد
پر است دیده ز دیدار و همچنان خالیست ۳
شکست رنگ به عرض تبسمی نرسید
ز ریشهٔ طربمکشت زعفران خالیست ۴
دل شکسته ره درد واکند ورنه
لبم چو ساغرتصویر از فغان خالیست ۵
سپهر حسرت پرواز نالهام دارد
ز شوق تیر من آغوش اینکمان خالیست ۶
ز بسکه منتظران تو رفتهاند ز خویش
چون نقش پا زنگه چشم بیدلان خالیست ۷
جهانچو شیشهٔساعتطلسمفقر و غناست
پرست وقت دگرآنچه این زمان خالیست ۸
زکوچهٔ نی و جولان ناله هیچ مپرس
مقام ناوک نازت در استخوان خالیست ۹
دلی به سینه ندارم چو دانهٔ گندم
ازین متاع، من خسته را دکان خالیست ۱۰
به راه دوست ز محراب نقش پا پیداست
که جای سجدهٔ دلها درین مکان خالیست ۱۱
درین هوسکده هرکس بضاعتی دارد
دعاست مایهٔ جمعیکه دستشان خالیست ۱۲
ز پهلوی پریکیسه قدرت است اینجا
به عجز شیشه زند سنگ اگرمیان خالیست ۱۳
به رنگ نقش نگین بیدل ازسبکروحی
نشستهایم و زما جای ما همان خالیست ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۵۶۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۷۳۲ - چارهٔ دردسر دیر محبت جلیست
گوهر بعدی:غزل ۷۳۴ - جهان ز جنس اثرهای این و آن خالیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.