هوش مصنوعی:
این شعر به موضوعاتی مانند بندگی، معرفت، رنجهای انسانی، عشق و جدایی، و فلسفهی زندگی میپردازد. شاعر از سجدههای بیمعرفت، درد دوری، رنجهای وجودی، و سوختن در راه عشق سخن میگوید. همچنین، به مفاهیمی مانند فقر، غنا، و ناپایداری دنیا اشاره میکند. در نهایت، شعر به این نتیجه میرسد که زندگی ترکیبی از فراز و نشیبهاست و انسان در این مسیر باید به معرفت و بندگی روی آورد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر برای درک و تجزیهوتحلیل نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند رنجهای وجودی و جدایی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
غزل ۷۳۵ - بندگی با معرفت خاص حضور آدمیست
بندگی با معرفت خاص حضور آدمیست
ورنه اینجاسجدهها چون سایه یکسر مبهمیست ۱
با سجودت از ازل پیشانیام را توأمیست
دوری اندیشیدنم زان آستان نامحرمیست ۲
آه از آن دریا جدا گردیدم و نگداختم
چونگهر غلتیدن اشکم ز درد بینمیست ۳
فرصتم تاکی ز بیآبیکشد رنج نفس
ساز قلیانیکه دارد مجلس پیری دمیست ۴
داغ زیر پا وآتش بر سر و در دیده اشک
شمع را در انجمن بودن چه جای خرمیست ۵
حاصل اشغال محفل دوش پرسیدم ز شمع
گفت: افزونی نفس میسوزد و قسمت کمیست ۶
سوختن منت گذار چاره فرمایان مباد
جز بهمهتابم به هرجا مینشانی مرهمیست ۷
با دو عالم آشنا ظلم است بیکس زیستن
پیش ازین هستی غناها داشت اکنون مبرمیست ۸
آتشیکوکز چراغ خامشمگیرد خبر
خامسوز داغ دل را سوختن هم مرهمیست ۹
جز به هم چیدنکسی را با تصرفکارنیست
گندم انبار است هر سو لیک قحط آدمیست ۱۰
خلق در موت و حیات از صوف و اطلس تاکفن
هرچه پوشد زین سیاهی و سفیدی ماتمیست ۱۱
تا ابدکوک است بیدل نغمهٔ ساز جهان
اوج اقبال و حضیض فقر زیری و بمیست ۱۲
ورنه اینجاسجدهها چون سایه یکسر مبهمیست ۱
با سجودت از ازل پیشانیام را توأمیست
دوری اندیشیدنم زان آستان نامحرمیست ۲
آه از آن دریا جدا گردیدم و نگداختم
چونگهر غلتیدن اشکم ز درد بینمیست ۳
فرصتم تاکی ز بیآبیکشد رنج نفس
ساز قلیانیکه دارد مجلس پیری دمیست ۴
داغ زیر پا وآتش بر سر و در دیده اشک
شمع را در انجمن بودن چه جای خرمیست ۵
حاصل اشغال محفل دوش پرسیدم ز شمع
گفت: افزونی نفس میسوزد و قسمت کمیست ۶
سوختن منت گذار چاره فرمایان مباد
جز بهمهتابم به هرجا مینشانی مرهمیست ۷
با دو عالم آشنا ظلم است بیکس زیستن
پیش ازین هستی غناها داشت اکنون مبرمیست ۸
آتشیکوکز چراغ خامشمگیرد خبر
خامسوز داغ دل را سوختن هم مرهمیست ۹
جز به هم چیدنکسی را با تصرفکارنیست
گندم انبار است هر سو لیک قحط آدمیست ۱۰
خلق در موت و حیات از صوف و اطلس تاکفن
هرچه پوشد زین سیاهی و سفیدی ماتمیست ۱۱
تا ابدکوک است بیدل نغمهٔ ساز جهان
اوج اقبال و حضیض فقر زیری و بمیست ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۴۳۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۷۳۴ - جهان ز جنس اثرهای این و آن خالیست
گوهر بعدی:غزل ۷۳۶ - زندگی شوخی کمین رمیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.