هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و فلسفی است که به موضوعاتی مانند عشق، هوس، درد، غرور، و حقیقت وجودی انسان میپردازد. شاعر از ابهام در زندگی، رنجهای عشق، و تناقضهای درونی انسان سخن میگوید و به مفاهیمی مانند خودشناسی، فنا، و حقیقت اشاره میکند.
رده سنی:
18+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند درد، غرور، و هوس ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده یا سنگین باشد.
غزل ۷۳۷ - وضع خطوط جبین از قلم مبهمیست
وضع خطوط جبین از قلم مبهمیست
شبهه چه خواند کسی د رورق ما نمیست ۱
درکلف آباد وهم درد محبت کراست
مقتضی دود و گرد گریهٔ بیماتمیست ۲
بیعرق شرم نیست از من و ما دم زدن
درنفس ما چو صبح آینهٔ شبنمیست ۳
الفت دل رهزن است ورنه درین دشت و در
پای طلب زآبله برپل آبکمیست ۴
محرم خود نیستی ورنه به رنگ هلال
سر به فلک سودنت سوی گریبان خمیست ۵
زخم دلت گندمی ست در غم سودای نان
پشت و شکم گر به هم سوده شود مرهمیست ۶
معنی مغشوش حرص تا شود آیینهات
درکف دست فسوس نیز خط توامیست ۷
هرچه دمید از نفس رفت به باد هوس
رشتهٔ دیگر مبند نغمهٔ سازت رمیست ۸
طالب ویرانهها غیر جنونتکهکرد
آنچه تو خواندی بهشت خانهٔ بیآدمیست ۹
نیست حضور دلت جز به حساب ادب
از نفس آگاه باش شیشهگریها دمیست ۱۰
نشئهٔ عشق و هوس باز درتن جاکجاست
گر همه خمیازه است ساغر عیش جمیست ۱۱
شعلهٔ درد غرور تاخته در هر دماغ
خلق سراپا چو شمع یک علم و پرچمیست ۱۲
جست دل از پیر عقل باعث اخفای راز
گفت در این انجمن دیدهٔ نامحرمیست ۱۳
شیخ و برهمن همان مست خیال خودند
آگهی اینجا کراست بیدل ما عالمیست ۱۴
شبهه چه خواند کسی د رورق ما نمیست ۱
درکلف آباد وهم درد محبت کراست
مقتضی دود و گرد گریهٔ بیماتمیست ۲
بیعرق شرم نیست از من و ما دم زدن
درنفس ما چو صبح آینهٔ شبنمیست ۳
الفت دل رهزن است ورنه درین دشت و در
پای طلب زآبله برپل آبکمیست ۴
محرم خود نیستی ورنه به رنگ هلال
سر به فلک سودنت سوی گریبان خمیست ۵
زخم دلت گندمی ست در غم سودای نان
پشت و شکم گر به هم سوده شود مرهمیست ۶
معنی مغشوش حرص تا شود آیینهات
درکف دست فسوس نیز خط توامیست ۷
هرچه دمید از نفس رفت به باد هوس
رشتهٔ دیگر مبند نغمهٔ سازت رمیست ۸
طالب ویرانهها غیر جنونتکهکرد
آنچه تو خواندی بهشت خانهٔ بیآدمیست ۹
نیست حضور دلت جز به حساب ادب
از نفس آگاه باش شیشهگریها دمیست ۱۰
نشئهٔ عشق و هوس باز درتن جاکجاست
گر همه خمیازه است ساغر عیش جمیست ۱۱
شعلهٔ درد غرور تاخته در هر دماغ
خلق سراپا چو شمع یک علم و پرچمیست ۱۲
جست دل از پیر عقل باعث اخفای راز
گفت در این انجمن دیدهٔ نامحرمیست ۱۳
شیخ و برهمن همان مست خیال خودند
آگهی اینجا کراست بیدل ما عالمیست ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۴۱۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۷۳۶ - زندگی شوخی کمین رمیست
گوهر بعدی:غزل ۷۳۸ - بیاکه هیچ بهاری به حسرت ما نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.