هوش مصنوعی:
این شعر از بیدل دهلوی، بیانگر ناامیدی و تلاش بیثمر در زندگی است. شاعر از تاریکیهای وجودی، بیثمری تلاشها، محدودیتهای زندگی، و ناتوانی در رهایی از دغدغههای دنیوی سخن میگوید. او به مفاهیمی مانند عشق، فرصتهای ازدسترفته، و حسرتهای انسانی اشاره میکند و در نهایت، به ناپایداری دنیا و دلبستگیهای بیثمر میپردازد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن برای نوجوانان کمسنوسال دشوار بوده و ممکن است باعث سردرگمی یا تأثیرات منفی روحی شود. همچنین، لحن شعر سنگین و پر از ابهامات ادبی است که برای مخاطبان با دانش ادبی بالاتر مناسبتر است.
غزل ۸۵۸ - آخر سیاهی از سر داغم بهدر نرفت
آخر سیاهی از سر داغم بهدر نرفت
زین شب چوموی چینی امید سحر نرفت ۱
درهستی وعدم همه جا سعی مطلبی است
از ریشه زیر خاک تلاش ثمر نرفت ۲
نومید اصل رفت جهانی به ذوق فرع
تا وضع قطره داشت ز دریاگهر نرفت ۳
از بسکه تنگ بودگذرگاه اتفاق
چون سبحه خلق جزبه سریکدگرنرفت ۴
بر شعلهها ز پردهٔ خاکستر است ننگ
کاوارگی سریستکه در زیر پر نرفت ۵
از هیچ جاده منزل عشق آشکار نیست
فرسود سنگ وپی به سراغ شررنرفت ۶
درکوچهٔ سلامت دل، پا شمرده نه
زین راه بیادب نفس شیشهگر نرفت ۷
آنجاکه نامهٔ رم فرصت نوشتهاند
ما رفتهایم قاصد دیگر اگر نرفت ۸
گرمحرمی، به ضبط نفسکوشکز ادب
حرف به حق رسیده زلب پیشترنرفت ۹
زین خاکدان که دامن دلها گرفته است
خلقی زخویش رفت و به جای دگرنرفت ۱۰
بر حرص، پشت پا زدم اما چه فایده
گردی فشاندهام که ز دامان تر نرفت ۱۱
بیدل ز دل غبار علایق نمیرود
سر سوده شد چو صندل واین دردسر نرفت ۱۲
زین شب چوموی چینی امید سحر نرفت ۱
درهستی وعدم همه جا سعی مطلبی است
از ریشه زیر خاک تلاش ثمر نرفت ۲
نومید اصل رفت جهانی به ذوق فرع
تا وضع قطره داشت ز دریاگهر نرفت ۳
از بسکه تنگ بودگذرگاه اتفاق
چون سبحه خلق جزبه سریکدگرنرفت ۴
بر شعلهها ز پردهٔ خاکستر است ننگ
کاوارگی سریستکه در زیر پر نرفت ۵
از هیچ جاده منزل عشق آشکار نیست
فرسود سنگ وپی به سراغ شررنرفت ۶
درکوچهٔ سلامت دل، پا شمرده نه
زین راه بیادب نفس شیشهگر نرفت ۷
آنجاکه نامهٔ رم فرصت نوشتهاند
ما رفتهایم قاصد دیگر اگر نرفت ۸
گرمحرمی، به ضبط نفسکوشکز ادب
حرف به حق رسیده زلب پیشترنرفت ۹
زین خاکدان که دامن دلها گرفته است
خلقی زخویش رفت و به جای دگرنرفت ۱۰
بر حرص، پشت پا زدم اما چه فایده
گردی فشاندهام که ز دامان تر نرفت ۱۱
بیدل ز دل غبار علایق نمیرود
سر سوده شد چو صندل واین دردسر نرفت ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۳۹۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۸۵۷ - فغان که فرصت دام تلاش چیدن رفت
گوهر بعدی:غزل ۸۵۹ - عمر گذشته بر مژهام اشک بست و رفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.