هوش مصنوعی: این متن شعری است که از رنج‌ها و ناآرامی‌های روحی و عاطفی انسان سخن می‌گوید. شاعر از دردهای درونی، بی‌قراری‌ها، و ناشناخته‌بودن غم‌هایش می‌نالد و به تشبیهاتی مانند قافله، شمع، و سنگ‌های بی‌خبر اشاره می‌کند تا احساس تنهایی و بی‌پناهی خود را بیان کند. همچنین، از عشق و بی‌تابی‌های ناشی از آن نیز یاد می‌شود.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن ممکن است برای کودکان و نوجوانان کم‌سن‌وسال دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند اندوه وجودی و تنهایی نیاز به بلوغ فکری دارد.

غزل ۱۰۳۵ - هرجا نفسی هست ز هستی‌ گله دارد

هرجا نفسی هست ز هستی‌ گله دارد
دیوانه و هشیار همین سلسله دارد ۱

پیچیده به پای طلبم دامن دشتی
کز آبله صد ریگ روان قافله دارد ۲

معذورم اگر طاقت رفتار ندارم
چون شمع ز سر تا قدمم آبله دارد ۳

بیتابی دل سنگ ره بیخبریهاست
از وضع جرس قافلهٔ ما گله دارد ۴

بیگانهٔ کیفیت غیب است شهادت
چندان که زبان تو ز دل فاصله دارد ۵

محمل‌کش تسلیم ز خود رفتن اشکیم
این قافله یک لغزش پا راحله دارد ۶

در وادی فرصت سر و برگ قدمی نیست
دل می‌رود و دست فسوس آبله دارد ۷

بر وحشت ما خرده مگیرید که عاشق
چون اشک همین یک دل بی‌حوصله دارد ۸

یک‌چند تو هم خانه به‌دوش‌من و ما باش
آفاق در آواز جرس قافله دارد ۹

دردسر گل چند دهد نالهٔ بلبل
بیدل غزل ما نشنیدن صله دارد ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
۴۳۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۰۳۴ - بی‌یأس دل از هرچه نداردگله دارد
گوهر بعدی:غزل ۱۰۳۶ - از پنبه اگر آتش سوزان گله دارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.