هوش مصنوعی:
این شعر به مضامینی مانند عرفان، فلسفه، هستیشناسی، و نگاه عمیق به زندگی میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویر نمادین مانند قطره، کوه، نرگس، و برگ گل، به مفاهیمی مانند تواضع، حسرت، شناخت خود، و گذرایی زندگی اشاره میکند. همچنین، تأکید بر ناآگاهی انسان از حقیقت وجود و نیاز به بینش عمیقتر از دیگر مضامین اصلی شعر است.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات انتزاعی و نمادین نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارند تا به درستی درک شوند.
غزل ۱۲۰۵ - هر کس به رهت چشم تری داشته باشد
هر کس به رهت چشم تری داشته باشد
در قطره محیط گهری داشته باشد ۱
با ناله چرا این همه از پای درآید
گر کوه ز تمکین کمری داشته باشد ۲
از فخر کند جزو تن خویش چو نرگس
نادیده اگر سیم و زری داشته باشد ۳
چون برگ گل آیینهٔ آغوش بهار است
چشمی که به پایت نظری داشته باشد ۴
گر جیب دل از حسرت نامت نزند چاک
دانم که نگین هم جگری داشته باشد ۵
آسودگی و هوشپرستی چه خیال است
این نشئه ز خود بیخبری داشته باشد ۶
ما خود نرسیدیم ز هستی به مثالی
این آینه شاید دگری داشته باشد ۷
جز برق در این مزرعه کس نیست که امروز
بر مشت خس ما نظری داشته باشد ۸
افسانه تسلینفس عبرت ما نیست
این پنبه مگر گوش کری داشته باشد ۹
زین فیض که عام است لب مطرب ما را
خاکستر نی هم شکری داشته باشد ۱۰
عالم همه گر یکدل بیمار برآید
مشکل که ز من خستهتری داشته باشد ۱۱
چشمیست که باید به رخ هر دو جهان بست
گر رفتن از این خانه دری داشته باشد ۱۲
بیدل چو نفس چاره ندارد ز تپیدن
آن کس که ز هستی اثری داشته باشد ۱۳
در قطره محیط گهری داشته باشد ۱
با ناله چرا این همه از پای درآید
گر کوه ز تمکین کمری داشته باشد ۲
از فخر کند جزو تن خویش چو نرگس
نادیده اگر سیم و زری داشته باشد ۳
چون برگ گل آیینهٔ آغوش بهار است
چشمی که به پایت نظری داشته باشد ۴
گر جیب دل از حسرت نامت نزند چاک
دانم که نگین هم جگری داشته باشد ۵
آسودگی و هوشپرستی چه خیال است
این نشئه ز خود بیخبری داشته باشد ۶
ما خود نرسیدیم ز هستی به مثالی
این آینه شاید دگری داشته باشد ۷
جز برق در این مزرعه کس نیست که امروز
بر مشت خس ما نظری داشته باشد ۸
افسانه تسلینفس عبرت ما نیست
این پنبه مگر گوش کری داشته باشد ۹
زین فیض که عام است لب مطرب ما را
خاکستر نی هم شکری داشته باشد ۱۰
عالم همه گر یکدل بیمار برآید
مشکل که ز من خستهتری داشته باشد ۱۱
چشمیست که باید به رخ هر دو جهان بست
گر رفتن از این خانه دری داشته باشد ۱۲
بیدل چو نفس چاره ندارد ز تپیدن
آن کس که ز هستی اثری داشته باشد ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۴۳۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۲۰۴ - مشتاق تو گر نامهبری داشته باشد
گوهر بعدی:غزل ۱۲۰۶ - از نامهام آن شوخ مکدر شده باشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.