هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از عشق، شور و مستی، و زیبایی طبیعت سخن میگوید. شاعر از عشق به یار، زیبایی گلها، و مستی و شور زندگی میسراید. او از لحظات شاد و مستانه، و تأثیر عشق و زیبایی بر جهان صحبت میکند.
رده سنی:
16+
این متن شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم انتزاعی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۱۶۴۶ - روز آن است که ما خویش بر آن یار زنیم
روزِ آن است که ما خویش بر آن یار زنیم
نَظَری سیر بر آن رویِ چو گُلْنار زنیم ۱
مُشتریوار سَرِ زُلفِ مَهِ خود گیریم
فِتْنه و غُلغُله اَنْدَر همه بازار زنیم ۲
اَنْدَراُفْتیم در آن گُلْشَنْ چون بادِ صَبا
همه بر جَیبِ گُل و جَعْدِ سَمَنزار زنیم ۳
نَفَسی کوزه زنیم و نَفَسی کاسه خوریم
تا سَبووار همه بر خُمِ خَمّار زنیم ۴
تا به کِی نامه بِخوانیم، گَهِ جام رَسید
نامه را یک نَفَسی در سَرِ دَستار زنیم ۵
چَنگِ اِقْبال زِ فَرِّ رُخِ تو ساخته شُد
واجِب آید که دو سه زَخْمه بر آن تار زنیم ۶
وَقتِ شور آمد و هنگامِ نِگَهداشت نَمانْد
ما که مَستیم چه دانیم چه مِقْدار زنیم؟ ۷
خاکْ زَر میشود اَنْدَر کَفِ اِخْوانِ صَفا
خاکْ در دیدهٔ این عالَمِ غَدّار زنیم ۸
میکَشانند سویِ مَیمَنه ما را به طَناب
خیمهٔ عِشرَت ازین بار در اسرار زنیم ۹
شُد جهان روشن و خوش از رُخِ آتشرویی
خیز تا آتش در مَکْسَبه و کار زنیم ۱۰
پاره پاره شود و زنده شود چون کُهِ طور
گَر زِ برقِ دلِ خود بر کُهْ و کُهْسار زنیم ۱۱
هَله باقیش تو گو که به وجودِ چو توی
سرد و حَیف است که ما حَلْقهٔ گُفتار زنیم ۱۲
نَظَری سیر بر آن رویِ چو گُلْنار زنیم ۱
مُشتریوار سَرِ زُلفِ مَهِ خود گیریم
فِتْنه و غُلغُله اَنْدَر همه بازار زنیم ۲
اَنْدَراُفْتیم در آن گُلْشَنْ چون بادِ صَبا
همه بر جَیبِ گُل و جَعْدِ سَمَنزار زنیم ۳
نَفَسی کوزه زنیم و نَفَسی کاسه خوریم
تا سَبووار همه بر خُمِ خَمّار زنیم ۴
تا به کِی نامه بِخوانیم، گَهِ جام رَسید
نامه را یک نَفَسی در سَرِ دَستار زنیم ۵
چَنگِ اِقْبال زِ فَرِّ رُخِ تو ساخته شُد
واجِب آید که دو سه زَخْمه بر آن تار زنیم ۶
وَقتِ شور آمد و هنگامِ نِگَهداشت نَمانْد
ما که مَستیم چه دانیم چه مِقْدار زنیم؟ ۷
خاکْ زَر میشود اَنْدَر کَفِ اِخْوانِ صَفا
خاکْ در دیدهٔ این عالَمِ غَدّار زنیم ۸
میکَشانند سویِ مَیمَنه ما را به طَناب
خیمهٔ عِشرَت ازین بار در اسرار زنیم ۹
شُد جهان روشن و خوش از رُخِ آتشرویی
خیز تا آتش در مَکْسَبه و کار زنیم ۱۰
پاره پاره شود و زنده شود چون کُهِ طور
گَر زِ برقِ دلِ خود بر کُهْ و کُهْسار زنیم ۱۱
هَله باقیش تو گو که به وجودِ چو توی
سرد و حَیف است که ما حَلْقهٔ گُفتار زنیم ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۵۰۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۶۴۵ - گر تو مستی بر ما آی که ما مستانیم
گوهر بعدی:غزل ۱۶۴۷ - روز شادیست بیا تا همگان یار شویم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.