هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد فراق و نبود معشوق میگوید و بیان میکند که هیچ لذتی جای غم نبودن او را نمیگیرد. او اشاره میکند که تمام نگاههای آشنا و شیوههای معشوق در نظرش حاضر است، اما در واقعیت وجود ندارد. شاعر از فتنههای جمال معشوق میگوید و اینکه هر کس از آن گریخته، اکنون در حسرت آن است. دلش بیمار از نگاه معشوق است و تنها مرهم آن وفا است که آن هم نیست. در پایان، یار پس از ملالت به سینهاش میآید و میپرسد نیمهجانش کجاست که آن هم نیست.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و غمانگیز است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات شعر کلاسیک فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۱۴۶ - به دل ز رفتن جانم چه عیش هاست، که نیست
به دل ز رفتن جانم چه عیش هاست، که نیست
نکرده جای غمش صد صفا هاست، که نیست ۱
مرا ز چشم تو هر شیوه ای که باید هست
همین نهفته نگه های آشناست، که نیست ۲
ز فتنه های جمال تو هر که بود رمید
کنون رمیده ز حسنت همین حیاست، که نیست ۳
دلی که چشم تو بیمارش از کرشمه نکرد
به ناز بالش غم تکیه اش سزاست، که نیست ۴
نهاد مرهم لطفی به دل که در دو جهان
به غیرت از دل چاکم همین وفاست، که نیست ۵
پس از ملال در آمد یه سینه، یار و بگفت
که نیم جان تو عرفی کجاست، که نیست ۶
نکرده جای غمش صد صفا هاست، که نیست ۱
مرا ز چشم تو هر شیوه ای که باید هست
همین نهفته نگه های آشناست، که نیست ۲
ز فتنه های جمال تو هر که بود رمید
کنون رمیده ز حسنت همین حیاست، که نیست ۳
دلی که چشم تو بیمارش از کرشمه نکرد
به ناز بالش غم تکیه اش سزاست، که نیست ۴
نهاد مرهم لطفی به دل که در دو جهان
به غیرت از دل چاکم همین وفاست، که نیست ۵
پس از ملال در آمد یه سینه، یار و بگفت
که نیم جان تو عرفی کجاست، که نیست ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۴۱۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۴۵ - هیچ گه ناله ی من گوش زد آن مه نیست
گوهر بعدی:غزل ۱۴۷ - ترک جان در ره آن سرو روان این همه نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.