درباره عرفی شیرازی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای قرن دهم هجری قمری در شیراز است. البته میان تذکره‌نویسان و تاریخ‌نویسان دربارهٔ نام دقیق او اختلاف نظر زیادی وجود دارد.
به کمال فضل و دانش و لطیفه‌گویی و حاضرجوابی معروف است و طرزی مخالف مسلک قدما در شعر در پیش گرفته و غالباً در اثر کثرت تشبیهات و استعارات او، اصل مقصود در شعرش مبهم می‌ماند. چند بار به هندوستان رفته و در دربار اکبر شاه گورکانی تقرب یافته‌است.
به علت این که چند بار شیخ ابوالفیض بن مبارک فیضی دکنی و برادرش، ابوالفضل علامی را که هر دو از اکابر هند بودند، در مقام مناظره محکوم ساخته بود، آن دو کینه و عداوت او را سخت به دل گرفتند.
عرفی در سال ۹۹۹ در سن سی و شش سالگی درگذشت و جنازه او را از لاهور به نجف انتقال دادند.

در ویکی پدیا بیشتر بخوانید

آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
غزل ۱ - امید عیش کجا و دل خراب کجا غزل ۲ - کوی عشق است و همه دانه و دام است این جا غزل ۳ - به دیر آی از حرم صوفی که می برقع گشود این جا غزل ۴ - به گاه جلوه از آن ماه روی زیبا را غزل ۵ - می کش و مست عشوه کن، نرگس می پرست را غزل ۶ - در نو بهار باده ننوشد کسی چرا غزل ۷ - خیز و به جلوه آب ده، سرو چمن تراز را غزل ۸ - گرفتم آن که در خواب کردم پاسبانش را غزل ۹ - منم که یافته ام ذوق صحبت غم را غزل ۱۰ - در باغ طبیعت بفشردیم قدم را غزل ۱۱ - التفاتی نیست با امید مطلوب مرا غزل ۱۲ - عشق کو تا در بیابان جنون آرد مرا غزل ۱۳ - چرا خجل نکند چشم اشکبار مرا غزل ۱۴ - به زهر تشنه لبم با شکر چه کار مرا غزل ۱۵ - هر دم زند هوس به چراغ دگر مرا غزل ۱۶ - چراغ عشق به گلخن شود دلیل مرا غزل ۱۷ - شب تا سحر کنم عجز، تا بوسم آستان را غزل ۱۸ - نی مهر دوست دارم ، نی کین دشمنان را غزل ۱۹ - تا به کی معبچه ی می نوش و بیارا ایمان را غزل ۲۰ - به جز ریش بلا مرهم مبادا ریسه ریشان را غزل ۲۱ - تا تیز کرده ای به سیاست نگاه را غزل ۲۲ - از تو نوشت و داد دل آرمیده را غزل ۲۳ - دادم به چشم او دل اندوه پیشه را غزل ۲۴ - تحفه ی مرهم نگیرد سینه ی افکار ما غزل ۲۵ - فارغیم ای عاملان حشر ز احسان شما غزل ۲۶ - صبح گدا و شام ز خورشید روشن است غزل ۲۷ - ار نالهٔ شبانه اثر برده‌ایم ما غزل ۲۸ - نوش دارو نشأ ی علت نهد در جان ما غزل ۲۹ - نداد نور شراری چراغ هستی ما غزل ۳۰ - گفت و گوی غم یعقوب بود پیشه ی ما غزل ۳۱ - دلم در کعبه رو کرد و همت جوید از دل ها غزل ۳۲ - از بس که در معارضه دیدم مثال ها غزل ۳۳ - صد قول به یک زمزمه طی می کنم امشب غزل ۳۴ - دل چو به غم شاد زیست، مهر و وفا از او طلب غزل ۳۵ - صد شکر کز اقبال غم و لشکر آفت غزل ۳۶ - گشود برقع و توفان حسن عالم سوخت غزل ۳۷ - صد چشمه ی زهر از لب داغ دل ما ریخت غزل ۳۸ - نعره زد عشق دین ما بگریخت غزل ۳۹ - عشق ناوک ریز و یک مویم تهی از یار نیست غزل ۴۰ - غزلی گفته ام آن باعث گفتار کجاست غزل ۴۱ - مراد و خضر عنان گیر باید از چپ و راست غزل ۴۲ - صد فوج عشوه از نظر من گذشته است غزل ۴۳ - صد شکر که بتخانه ی اندیشه خراب است غزل ۴۴ - امید صلح از آن با شکیب ایوب است غزل ۴۵ - آنی که پای تا به سرت عجب طاعت است غزل ۴۶ - بر دل یوسف غمی در کنج زندان بر نخاست غزل ۴۷ - تاج زر گر بودش فتنه ی از بهر خود است غزل ۴۸ - لب فروبستن ناصح گرهی بر باد است غزل ۴۹ - تا کوکبه ی رحمت جاوید بلند است غزل ۵۰ - ناله ام پرورش آموز نهال اثر است غزل ۵۱ - هرگز مگو که کعبه ز بتخانه خوشتر است غزل ۵۲ - دورم از کوی تو، جا در زیر خاکم بهتر است غزل ۵۳ - بیدادگری روی تو اندازه ی راز است غزل ۵۴ - از آن ز شربت صلحم هوای پرهیز است غزل ۵۵ - جنگ آتش، آشتی آتش، مدارا آتش است غزل ۵۶ - عهد حسنش روزگار دستبرد آتش است غزل ۵۷ - تا روی دل فروز تو بستان آتش است غزل ۵۸ - هر گاه که از مهر به کین میل تو بیش است غزل ۵۹ - شب عشاق ز روز دگران در پیش است غزل ۶۰ - برو مسیح که فکر فراغ من غلط است غزل ۶۱ - می مغانه که از درد شور و شر صاف است غزل ۶۲ - گر نوش وفا قحط شود، نیش کفاف است غزل ۶۳ - آتشین لاله ی دل صد ورق است غزل ۶۴ - دو عالم سوختن نیرنگ عشق است غزل ۶۵ - خاموشی من قفل نهان خانه ی عشق است غزل ۶۶ - منزل گه دل ها همه کاشانه ی عشق است غزل ۶۷ - مرا که شیشه ی دل در زیارت سنگ است غزل ۶۸ - هزار حسن عبادت نه زشتی عمل است غزل ۶۹ - تا خط به گرد آن لب شیرین شمایل است غزل ۷۰ - دریا فراخ و کشتی ما بی معلم است غزل ۷۱ - هر خنده دریچه ی گشاینده ی غم است غزل ۷۲ - گر تکیه گاه گلخن و گر مسند جم است غزل ۷۳ - گرد محنت به طوف منزل ماست غزل ۷۴ - ما را به طرب موعظت و پند حرام است غزل ۷۵ - ما تشنه لب و چشمه ی حیوان نفس ماست غزل ۷۶ - باز آتش غم دست در آغوش رخس ماست غزل ۷۷ - زخم از دهان تیغ ربودن نزاع ماست غزل ۷۸ - کوی عشق است این که در هر گام صد عاقل گم است غزل ۷۹ - نوشیم شربتی که شکرها درو گم است غزل ۸۰ - رسید مژده ای و قاصد مقیم خرگه ماست غزل ۸۱ - پیر کعنان چمنی گوشه ی بیت الحزن است غزل ۸۲ - کسی که بر اثر مدعای خویشتن است غزل ۸۳ - از بس که جور کرد به دل غم که آشناست غزل ۸۴ - از نور یار چون نفسم خانه روشن است غزل ۸۵ - نگفتن و نشنودن زبان و گوش من است غزل ۸۶ - منم که طاعت بت لازم سرشت من است غزل ۸۷ - گو ز من دل جمع دار آن کس که با من دشمن است غزل ۸۸ - درد نایافت ز بی دردی اقبال من است غزل ۸۹ - ممنون ترکتازی گردون دل من است غزل ۹۰ - مگر زمانه اسیر کمند آه من است غزل ۹۱ - اندوه هجر پیشه و شادی من است غزل ۹۲ - من بلبل آن گل که گلابش همه خون است غزل ۹۳ - تنها نه دلم باده ی نابش همه خون است غزل ۹۴ - خوناب آتشین ز سر من گذشته است غزل ۹۵ - وه که از دوختن، این چاک گریبان رفته است غزل ۹۶ - دلم به قبله ی اسلام مایل افتاده است غزل ۹۷ - کسی که دیده به حسن تو آشنا کرده است غزل ۹۸ - خوش می تپم به خون دل و به تیرم چنین زده است غزل ۹۹ - هم صومعه را فیض به دستور نمانده است غزل ۱۰۰ - از تو کس زمزمه ی مهر و وفا نشنیده است غزل ۱۰۱ - تا چشم عشوه ساز تو مهمان فتنه است غزل ۱۰۲ - مدار صحبت ما بر حدیث زیر لبی است غزل ۱۰۳ - غمگساری در لباس دشمنی محبوبی است غزل ۱۰۴ - حیرت ملازم گل رخسارهٔ کسی است غزل ۱۰۵ - از شوق که این ناله گرانمایه متاعی است غزل ۱۰۶ - زبان ز نکته فرو ماند و راز من باقی است غزل ۱۰۷ - دل به صد ره می رود اما مراد دل یکی است غزل ۱۰۸ - نشاء مخموری ام با مستی مجنون یکی است غزل ۱۰۹ - یک شمه ز اصلاح می ناب گفتنی است غزل ۱۱۰ - مرو به بادیه گردی که زرق و شیدایی است غزل ۱۱۱ - ای دل پیاله گیر که وقت صبوح تست غزل ۱۱۲ - سنبلی کو لاله را در بر کشد گیسوی تست غزل ۱۱۳ - عشق کو تا نو کنم با درد پیمانی درست غزل ۱۱۴ - لطف گهر عتاب بشکست غزل ۱۱۵ - وای که مستانه یار، جعد پریشان شکست غزل ۱۱۶ - بر میان فتنه شوخی طرف دامانی شکست غزل ۱۱۷ - مست و بد خوببم و هم صحبت جانانه ی مست غزل ۱۱۸ - ماهم نه نهالی است که خورشید بر اوست غزل ۱۱۹ - گلزار حسن تازه ز روی چو ماه اوست غزل ۱۲۰ - بخت جم و کاووس، عنانش به کف توست غزل ۱۲۱ - جز در پناه وصل و دل استوار دوست غزل ۱۲۲ - گر شوم صد سال محروم از نگاه روی دوست غزل ۱۲۳ - با مهر و با محبت و با آرزوی دوست غزل ۱۲۴ - هوش اگر ناخن زند بر دل شراب ناب هست غزل ۱۲۵ - رو چه می خواهی دلا، ناز استغناست، هست غزل ۱۲۶ - در محبت درد اگر پیچد دوا بسیار هست غزل ۱۲۷ - گر نخل وفا بر ندهد چشم تری هست غزل ۱۲۸ - مژدگانی که جنون را به سرم کاری هست غزل ۱۲۹ - من نگویم که درین شهر ستمکاری هست غزل ۱۳۰ - خبری خواهم از آن کوی که اعزازی هست غزل ۱۳۱ - مست آمدم به معرکه، آیین کار جیست غزل ۱۳۲ - ای دل حدیث صبر شنیدن ز بهر چیست غزل ۱۳۳ - گر می نخورده ای ز منت انفعال چیست غزل ۱۳۴ - بیدلی کو از او پرسم دل آواره چیست غزل ۱۳۵ - ای پندگو دلم مخراش این فسانه چیست غزل ۱۳۶ - زخم کاویدن بر او الماس بستن کار کیست غزل ۱۳۷ - صومعه دیدم به جز مشتی بروت باد نیست غزل ۱۳۸ - یک سخن نیست که خاموشی از آن بهتر نیست غزل ۱۳۹ - حسنت نیازمند تماشای ناز نیست غزل ۱۴۰ - آن فتنه ای که مرا از تو التماس نیست غزل ۱۴۱ - اصلاح پریشانی ام اندازه ی کس نیست غزل ۱۴۲ - آن شیوه که غارت گر صد قافله جان نیست غزل ۱۴۳ - دلم به زخم توان داد، بی تپیدن نیست غزل ۱۴۴ - شکستن دل ما کار زور بازو نیست غزل ۱۴۵ - هیچ گه ناله ی من گوش زد آن مه نیست غزل ۱۴۶ - به دل ز رفتن جانم چه عیش هاست، که نیست غزل ۱۴۷ - ترک جان در ره آن سرو روان این همه نیست غزل ۱۴۸ - منم که از غم محرومیم جدایی نیست غزل ۱۴۹ - گر به دیرم طلبد مغبچه ی حور سرشت غزل ۱۵۰ - دوش بختم دامنی در چنگ داشت غزل ۱۵۱ - کوی عشق است این که مرغ سدره، این جا، پر گذاشت غزل ۱۵۲ - گذشت و بر من عاجز ببین چه حال گذشت غزل ۱۵۳ - موج زن در دل خیال آن لب میگون گذشت غزل ۱۵۴ - دوش دل ناگشته سیر از وصل او بیهوش گشت غزل ۱۵۵ - نازنده جهان از تو به آلایش آفت غزل ۱۵۶ - گر دل عنان فرصت از آغاز می گرفت غزل ۱۵۷ - شبم به خفتن و روزم به ژاژ خایی رفت غزل ۱۵۸ - ای دل طمع مدار که بی غم گذارمت غزل ۱۵۹ - گلچین عشق شو به خرد واگذار بحث غزل ۱۶۰ - منصور و ان الحق ردن و دار و دگر هیچ غزل ۱۶۱ - نزدیک لب رسانده شکستیم جام صلح غزل ۱۶۲ - چنان غم تو به آزار جان ما گستاخ غزل ۱۶۳ - در ازل رفتم به سیر کعبه و یاری نبود غزل ۱۶۴ - عشق اگر مرد است، مرد او تاب دیدار آورد غزل ۱۶۵ - ذوق در خاک تپیدن اگر از دل برود غزل ۱۶۶ - خوش آن محفل که از می گر سرایم رو بسوزاند غزل ۱۶۷ - نرنجم گر به بالینم مسیحا دیر می آید غزل ۱۶۸ - بندهٔ دل شوم که او، خون فراغ می خورد غزل ۱۶۹ - حرم پویان دری را می پرستند غزل ۱۷۰ - چون عشق بت ز کعبه به دیرم حواله کرد غزل ۱۷۱ - مرا دردی است که از داروی راحت بیش می گردد غزل ۱۷۲ - خم بجوش آمد، بگو چون توبه اکنون بشکند غزل ۱۷۳ - درد کیشان همه ناموس کش کیش همند غزل ۱۷۴ - نخورم زخم در آن کوچه که مرهم باشد غزل ۱۷۵ - تشنه ام رطل گران خواهم گزید غزل ۱۷۶ - هجران شب تار ما ندارد غزل ۱۷۷ - کو فنا تا زخم ها شمشیر بر مرهم نهند غزل ۱۷۸ - در چمن حوروشان انجمنی ساخته اند غزل ۱۷۹ - دل ما را به فسون جادوی بابل نبرد غزل ۱۸۰ - ما کسی را نشناسیم که غم نشناسد غزل ۱۸۱ - مجنون تو هر دم روش تازه نسازد غزل ۱۸۲ - دلبران نی دل به ناز و عشق غافل می برند غزل ۱۸۳ - گر دَرِ عشق زنی تاب ملامت باید غزل ۱۸۴ - عصمت از لعل لبت گرد هوس می گردد غزل ۱۸۵ - اگر چه راه به عیب تو کس عیان نبرد غزل ۱۸۶ - تا بوی نعیم ستم از خوان تو یابند غزل ۱۸۷ - این صفا حسن و محبت ز هم اندوخته اند غزل ۱۸۸ - فتادگان سر خود را به خاک پا بخشند غزل ۱۸۹ - عزت گیتی اگر صحبت یوسف باشد غزل ۱۹۰ - خوبان که به هم گرمی بازار فروشند غزل ۱۹۱ - دلی چو مشعل حسن تو فرد می خیزد غزل ۱۹۲ - هنوز خسته دلم راه عدم می زد غزل ۱۹۳ - سراپای وجودم در محبت ، حال دل دارد غزل ۱۹۴ - گر باد شوم بر تو وزیدن نگذارند غزل ۱۹۵ - آه ازین دل کز گریبان غمی سر بر نزد غزل ۱۹۶ - گره در کام دل از بخت زبون نگشاید غزل ۱۹۷ - آن دل که به هجر تو ز آرام برآید غزل ۱۹۸ - چند بی بهره شود دیدهٔ گریانی؛ چند؟ غزل ۱۹۹ - ز بوی باده دلم آب و رنگ می گیرد غزل ۲۰۰ - تا کی از لب-گهرِ آن مست تکلم ریزد غزل ۲۰۱ - آن مست ناز کز نگهش می فرو چکد غزل ۲۰۲ - دل خستگان که بستهٔ تدبیر می شوند غزل ۲۰۳ - دگر خلوت به عشرت خانهٔ خمّار می باید غزل ۲۰۴ - اهل معنی سر به صحرای درونم داده اند غزل ۲۰۵ - چه فتنه در دل آن عشوه ساز می گذرد؟ غزل ۲۰۶ - کسی که رو به حریم رضا نمی آرد غزل ۲۰۷ - ز بهر داغ که مستان علاج می طلبند غزل ۲۰۸ - تا بود سراسیمه دلم در به دری بود غزل ۲۰۹ - تا به کی عمر به افسوس و جهالت برود غزل ۲۱۰ - فغان کز سینه دائم آه بی تاثیر می زاید غزل ۲۱۱ - چه مهربان به سفر شد، چه تند قهر آمد غزل ۲۱۲ - مستان عشق خانه در آتش گرفته اند غزل ۲۱۳ - تا قدم بر اثر نام و نشان خواهد بود غزل ۲۱۴ - کسی که دل به وفای تو عشوه کیش نهاد غزل ۲۱۵ - زندانی شوق تو به گلزار نگنجد غزل ۲۱۶ - کجاست فتنه که آن شوخ را سوار کند غزل ۲۱۷ - آنان که غمت مایهٔ افسانه نسازند غزل ۲۱۸ - هر چند دست و پا زدم آشفته تر شدم غزل ۲۱۹ - صد غم دمی بزاید، کانرا سبب نباشد غزل ۲۲۰ - خضر اگر بر لب کس منت آبی دارد غزل ۲۲۱ - هر زمان در فتنه خوش نامهربانی می شود غزل ۲۲۲ - عاقلان آدابت آموزند و رسوایت کنند غزل ۲۲۳ - طریق دلبری تو مگر پری داند غزل ۲۲۴ - هر که را نشأ غیرت به سلامت باید غزل ۲۲۵ - خرد دارالشفای جهل، محنت خانه می سازد غزل ۲۲۶ - حدیث عشق جان فرسا بگویید غزل ۲۲۷ - در محبت لب خشک و دل تر می خندد غزل ۲۲۸ - اهل وفا که آتش ما تیز می کنند غزل ۲۲۹ - که دست در خُمِ مِی زد، که خون ما جوشید غزل ۲۳۰ - مدعی باز ملولست و بلایی دارد غزل ۲۳۱ - کرشمه دست در آغوش نوشخند تو باد غزل ۲۳۲ - دوش در دیر مغان بودیم و کس با ما نبود غزل ۲۳۳ - روی گرمی کو که داغم باز بوی خون دهد غزل ۲۳۴ - عرض کردیم به زاهد که ریا نفروشد غزل ۲۳۵ - دارم ز زخم غمزهٔ او لذتی که بود غزل ۲۳۶ - با محبت گهر عجز و نیاز افشاند غزل ۲۳۷ - برهمن کی ره اسلام از بیم و ستم گیرد غزل ۲۳۸ - گر دل اهل حقیقت در راز افشاند غزل ۲۳۹ - آن چنان زآتش بیداد مرا می سوزد غزل ۲۴۰ - آنم که تلخی ام ز غم افزون نوشته اند غزل ۲۴۱ - چون سنگ وفا به دست گیرد غزل ۲۴۲ - آن را که مراد حال باشد غزل ۲۴۳ - نگرفتم از تو جامی، سرم این خمار دارد غزل ۲۴۴ - از دیده ام کدام نفس خون نمی رود غزل ۲۴۵ - مرا چو شب هجر اضطراب بگدازد غزل ۲۴۶ - هر چه بگزیدم از آن کیش برهمن به بود غزل ۲۴۷ - هم نوای بلبل و هم صوت زاغم می گزد غزل ۲۴۸ - مقیم کعبه که عیب شرابخانه کند غزل ۲۴۹ - نسیم صبح چو برگ سمن فروریزد غزل ۲۵۰ - آن کو چو من از عشق پریشان ننشیند غزل ۲۵۱ - کسی می طربم در ایاغ می ریزد غزل ۲۵۲ - ز روی آتش سوزان اگر خاشاک می روید غزل ۲۵۳ - غم تو نیست، به عیش جهان که پردازد غزل ۲۵۴ - دم مردن ز شوق آن که یار دلنواز آید غزل ۲۵۵ - گر به خواب اجلم دیدهٔ جان گرم نشد غزل ۲۵۶ - نغمهٔ کز ره تاثیر به شیون نکشد غزل ۲۵۷ - جان ز شوق لبت شکر خاید غزل ۲۵۸ - کو شورشی که صحبت شادی به هم خورد غزل ۲۵۹ - به یادم هرگز آن نخل قد موزون نمی آید غزل ۲۶۰ - هر که حرصش گام زد، کامش روا هرگز نشد غزل ۲۶۱ - ز شهر دل به گوشم هر نفس فریاد می آید غزل ۲۶۲ - مرا ز غمکدهٔ سینه داغ می روید غزل ۲۶۳ - جماعتی که به ناموس ونام می گفتند غزل ۲۶۴ - کسی کو در تب عشق تو نبض خویشتن گیرد غزل ۲۶۵ - اهل معنی دوش بر دوش عقولم دیده اند غزل ۲۶۶ - اهل همت لب از دعا بستند غزل ۲۶۷ - ز ننگ عافیت بازم دل شرمنده می سوزد غزل ۲۶۸ - چه پرسی ام که به جانت هوای ما چه کند غزل ۲۶۹ - زاهد بتکدهٔ عشق هراسان نرود غزل ۲۷۰ - کاش آن کسان که منعم از آن تند خو کنند غزل ۲۷۱ - دل خانه در این عالم ویرانه نگیرد غزل ۲۷۲ - هر کس که در بهار به صحرا برون رود غزل ۲۷۳ - خوبان شهر بین که در این مسکن من اند غزل ۲۷۴ - گر خدا یار دلنواز نداد غزل ۲۷۵ - خوش آن که حیرتم از جلوهٔ جمال تو باشد غزل ۲۷۶ - ز چشمم آب حسرت می تراود غزل ۲۷۷ - بیا که در چمن انتظار آب نماند غزل ۲۷۸ - دلم در عاشقی با زخم زهر آلود می گردد غزل ۲۷۹ - هر جا که هست او غمزه زن، آن غمزه آیین می برد غزل ۲۸۰ - تشته لب رفتم به جنت ، چشمهٔ کوثر نبود غزل ۲۸۱ - بنازم شیشهٔ می را ، که خوش مستانه می گرید غزل ۲۸۲ - به لحد چگونه زین غم، دلم آرمیده باشد غزل ۲۸۳ - عشق کو کز دل و دین نام و نشان گم باشد غزل ۲۸۴ - ز صوت بلبل اندر بوستان فرزانه می گرید غزل ۲۸۵ - فلک سای و غم صهبا،کسی هشیار کی ماند غزل ۲۸۶ - گفتگو عین صداع است ، ار چه سر گوشی بود غزل ۲۸۷ - بیار باده که جانم دمی ز ناله بر آید غزل ۲۸۸ - کسی به دور محبت خمار خم نکشد غزل ۲۸۹ - بهشت خاص شما زاهدان، نماز کنید غزل ۲۹۰ - به رغم توبهٔ من چون لبت پیاله بنوشد غزل ۲۹۱ - دلم ز گوشهٔ گلخن به طوف باغ آمد غزل ۲۹۲ - مگر لب تو قرین شراب می گردد غزل ۲۹۳ - برهمن کیشم، که صدقم طعنه بر اصحاب زد غزل ۲۹۴ - از پی صید دگر، تا بجهاندی سمند غزل ۲۹۵ - دوش از پیش نظر، چون غمش از دل برود غزل ۲۹۶ - گر محبت حمله بر ناموس کفار آورد غزل ۲۹۷ - دوش دل آرایش بزمش تمنا کرده بود غزل ۲۹۸ - ای گریه ریزشی، که بلا کم نمی شود غزل ۲۹۹ - کدام لحظه دلم گرد غم نمی گردد غزل ۳۰۰ - دودی ز دل برآمد و خون جوش می زند غزل ۳۰۱ - بسی در کوفتم تا یک خبر از می فروش آمد غزل ۳۰۲ - دل مراد به گرد حصول می گردد غزل ۳۰۳ - دل بشد فرزانه و عقل از فسون دلگیر شد غزل ۳۰۴ - اگر ز کاوش مژگان او دلم خون شد غزل ۳۰۵ - ترسم از اهل ورع، شوق شرابم بکشند غزل ۳۰۶ - باز شاهین امیدم اوج پروازی کند غزل ۳۰۷ - چو مرغ سدره که در آشیان بیاساید غزل ۳۰۸ - آواره دلی کو روش خیر نداند غزل ۳۰۹ - به حکم عشق چو بر اهل صدق ره گیرند غزل ۳۱۰ - عیدی چنین، که زاهد، اندوه دین ندارد غزل ۳۱۱ - آنجا که بخت بد به تقاضا غلو کند غزل ۳۱۲ - آن طره چون علم به سر دوش می زند غزل ۳۱۳ - در ره سودای او، فرزانه در خون می رود غزل ۳۱۴ - به جهان چه کار سازم، که به ساختن نیرزد غزل ۳۱۵ - کسی کز فقر جوید کام، درویش کی ماند غزل ۳۱۶ - لب حرف شفا گفت، دلِ سوخته تب کرد غزل ۳۱۷ - مست عشق تو که میدان طلب از شیر شود غزل ۳۱۸ - غم چو شبخون می زند، هان دوستان لشگر کنید غزل ۳۱۹ - دگر دلم ز می تازه مست می گردد غزل ۳۲۰ - یاران به روز حادثه برق جهان شوند غزل ۳۲۱ - هرکس به روز نیک مرا غمگسار شد غزل ۳۲۲ - کو عشق کاز شمایل عقلم جنون چکد غزل ۳۲۳ - به داغ کفر و دین در کوچه و بازار می باید غزل ۳۲۴ - ز فتنه ای دل و جانم به ناله بر دستند غزل ۳۲۵ - کسی میوهٔ غم ز باغم نَخُورد غزل ۳۲۶ - کنون که دیده خریدیم، باغ ها گم شد غزل ۳۲۷ - تا چند به زنجیر خرد بند توان بود غزل ۳۲۸ - چون با من در سخن آن لعل آتشناک خواهد شد غزل ۳۲۹ - در ملک عشق هر که شهیدش نمی کنند غزل ۳۳۰ - به جان خسته ندانیم که آن بلا چه کند غزل ۳۳۱ - دوش کز عشق تو، دل عیب سلامت می کرد غزل ۳۳۲ - به باغ عشق تذرو طرب حزین میرد غزل ۳۳۳ - چنانکه در چمن روضه خس نمی گنجد غزل ۳۳۴ - گر نیم قطره ز دهان سبو چکد غزل ۳۳۵ - سرم ز وصل نهانی بلند خواهد شد غزل ۳۳۶ - از مرگ من آن عشوه نما را که خبر کرد غزل ۳۳۷ - گَرَم دعای مَلَک خاک رهگذر باشد غزل ۳۳۸ - بگو که نغمه سرایان عشق خاموشند غزل ۳۳۹ - به کیش اهل وفا مدعا نمی گنجد غزل ۳۴۰ - حیف است که دستی به نمکدان تو یابند غزل ۳۴۱ - بیا ای بخت سرگردان نشینید غزل ۳۴۲ - ز کوی عشق مَلَک دل شکسته می آید غزل ۳۴۳ - گشود زلف معنبر شمال، تا چه کند غزل ۳۴۴ - هر جا که مست و غمزه زن، آن عشوه آئین می رود غزل ۳۴۵ - بازم به طوف کعبه احرام تازه شد غزل ۳۴۶ - گشتم اندر دل خوبان، همه خوبان خودند غزل ۳۴۷ - خوشا کسی دم آب بی شراب نخورد غزل ۳۴۸ - کسی به دیدهٔ ناموس خار می آید غزل ۳۴۹ - شبی که در قدم وصل یار می گذرد غزل ۳۵۰ - عاشقان گر به دل از دوست غباری دارند غزل ۳۵۱ - آن کس که مرا با دل غمناک بر آورد غزل ۳۵۲ - هوشم به نگاهی برد، جانانه چنین باید غزل ۳۵۳ - کی دلم شاد از می ناب و نوای نی شود غزل ۳۵۴ - دلی کز حسن آن گل، در نظر گلزارها دارد غزل ۳۵۵ - جان به یاد لبت، شکر خاید غزل ۳۵۶ - کسی که از اِلم عشق بی دماغ شود غزل ۳۵۷ - چه گرمی است که در سر شراب می سوزد غزل ۳۵۸ - معلوم کز ترشح اشکی چه کم شود غزل ۳۵۹ - آن که در راه طلب ماند و پایی نکشد غزل ۳۶۰ - وعظ من گرد فشانندهٔ عصیان نشود غزل ۳۶۱ - آنان که وصف تو تقریر می کنند غزل ۳۶۲ - بیا که نغمه گشایان نفس به نی بستند غزل ۳۶۳ - مجنون که عیشش از غم لیلی شود لذیذ غزل ۳۶۴ - گر مرد وفایی ره بازار الم گیر غزل ۳۶۵ - شراب یاس به جام و سبوی ما بگذار غزل ۳۶۶ - چگونه سوز غم او دهم به سوز دگر غزل ۳۶۷ - جان غمگین مفروش و دل خشنود مخر غزل ۳۶۸ - باد دی گو ورق لاله و شمشاد ببر غزل ۳۶۹ - به لب آرام گیر ای جان غمگین یک دمی دیگر غزل ۳۷۰ - برو ای غم خبری از دل آواره بیار غزل ۳۷۱ - همین معامله ما را بس است با زنار غزل ۳۷۲ - العطش ای عشق، تلخ آبی به خاک ما بریز غزل ۳۷۳ - جان رفت و سوزد از تو دل ناتوان هنوز غزل ۳۷۴ - ای دل ز شوق آن مه نامهربان بسوز غزل ۳۷۵ - مده تسلی ام از صلحِ بیم دار هنوز غزل ۳۷۶ - مُردم و دارد جمال او دلم روشن هنوز غزل ۳۷۷ - داغ داغم کرد یأس و طالب کامم هنوز غزل ۳۷۸ - دیده ام پژمرده و حیران گل رویم هنوز غزل ۳۷۹ - حاشا که برق حسن بود عشق خانه سوز غزل ۳۸۰ - نگویمت بنشین در قدح شراب انداز غزل ۳۸۱ - بزم وصلت دیده ام، آن زهر در جام است و بس غزل ۳۸۲ - کونین مست و بادهٔ نابی ندیده کس غزل ۳۸۳ - چون آمد جان به لب، زانگونه شد محو تماشایش غزل ۳۸۴ - گفتم نکنم ز کین فراموش غزل ۳۸۵ - امشبم کشت غمت، عشرت فردای تو خوش غزل ۳۸۶ - کی دل به جهان بنگرد و ناز و نعیمش غزل ۳۸۷ - به گوش صبر دلا نالهٔ شبانه مکش غزل ۳۸۸ - آن گه که تو باشی در مردن نگرانش غزل ۳۸۹ - منم که می کنم از درد بی کرانهٔ خویش غزل ۳۹۰ - کجاست نشتر مژگان دوست تا دل ریش غزل ۳۹۱ - ملک به سهو نویسد چو نامهٔ ستمش غزل ۳۹۲ - چون ز چشمم رود آن خون که زند بر دل خویش غزل ۳۹۳ - میل دارم کز می غم در بهشت آیم به هوش غزل ۳۹۴ - تا برده ام به مدرسهٔ عشق رخت خویش غزل ۳۹۵ - پا به دامن درکش ای دل و ز جهان ذلت مکش غزل ۳۹۶ - شهید او که بود آب و رنگ یاقوتش غزل ۳۹۷ - دوش در صومعه آمد صنم باده فروش غزل ۳۹۸ - تا کی از گریه توان منع دو چشم تر خویش غزل ۳۹۹ - درمانده ام به صحبت امید و بیم خویش غزل ۴۰۰ - بحمدالله که جان دادم بدان تلخی ز بیدادش غزل ۴۰۱ - از یاد برده ام روش مهر و کین خویش غزل ۴۰۲ - جان می رود ای اشک ز دنباله روان باش غزل ۴۰۳ - هر که از خون ریز من آلوده گردد دامنش غزل ۴۰۴ - گر چشانی به ملک چاشنی صحبت خویش غزل ۴۰۵ - در دل شکنی آفت صرف است نگاهش غزل ۴۰۶ - رفتم که بشکنم به ملامت سبوی خویش غزل ۴۰۷ - از بس که بود جان، دم رفتن نگرانش غزل ۴۰۸ - از سخن شهد ناب می چکدش غزل ۴۰۹ - به عمرها ننهم پا برون ز خانهٔ خویش غزل ۴۱۰ - دلی دارم که می جوشد ز هر مو چشمهٔ خونش غزل ۴۱۱ - چو تیر از دل کشم کو شربتی از لعل خندانش غزل ۴۱۲ - صنم می گوی و در بتخانه می رقص غزل ۴۱۳ - فصل بهار است و شُکر نسیم بهار فرض غزل ۴۱۴ - گر بگویم ز نظر یار نهان است، غلط غزل ۴۱۵ - اگر تو خنده کنی از گل و شراب چه حظ غزل ۴۱۶ - باز این منم به صد دل خشنود در سماع غزل ۴۱۷ - چنین که آمده منظور لطف شاه چراغ غزل ۴۱۸ - باز به میدان ما، فوج بلا بسته صف غزل ۴۱۹ - غم می گزد لب من، من می گزم لب عشق غزل ۴۲۰ - این زخم های کاری، بر مغز جان مبارک غزل ۴۲۱ - صد مُهر می نهم به لب گفت و گوی دل غزل ۴۲۲ - دردی که به افسانه و افسون رود از دل غزل ۴۲۳ - تنها نشین گوشهٔ غمخانهٔ خودیم غزل ۴۲۴ - همت ای یاران که در دفع هوس رو می کنم غزل ۴۲۵ - ما گریبان دل از گل های غم پر کرده ایم غزل ۴۲۶ - کعبه بی ذوق است و یاران را وداعی می کنیم غزل ۴۲۷ - آن شکارم کز بر تیر سنان می رویدم غزل ۴۲۸ - منم که پارهٔ دل در دهان غم دارم غزل ۴۲۹ - بیا ای درد کز راحت رمیدن آرزو دارم غزل ۴۳۰ - رفتیم و با غمت دل پر خون گذاشتیم غزل ۴۳۱ - منم که بهر دل اسباب داغ می دزدم غزل ۴۳۲ - ما دست دل ز چشمهٔ بهبود شسته ایم غزل ۴۳۳ - از بس که روی گرم به هر سو گذاشتیم غزل ۴۳۴ - از مردن دشوار من است آن مژه پر نم غزل ۴۳۵ - از دل این شعله چو داغ صنم افروخته ایم غزل ۴۳۶ - منم کز بادهٔ عشرت خروشیدن نمی دانم غزل ۴۳۷ - حال ما بنگر که آهوی حرم گم کرده ایم غزل ۴۳۸ - ز معموری به تنگم، جز دل ویران نمی خواهم غزل ۴۳۹ - هر چه با او گویم، از مردم دگرگون بشنوم غزل ۴۴۰ - هرگز دل کس را به گناهی نشکستیم غزل ۴۴۱ - وقت آن است که افیون به شراب اندازیم غزل ۴۴۲ - چند از این ششدر غم فال گشادی بزنیم غزل ۴۴۳ - ما ره نشین مردم دیدار دوستیم غزل ۴۴۴ - باز آ که به ذوق الم آشنا شویم غزل ۴۴۵ - قدح دمید لبالب، خراب گو شده باشم غزل ۴۴۶ - به سهو ار توبه از می کردم و دیر مغان بستم غزل ۴۴۷ - دل به دست و پای کوبان از حرم بگریختم غزل ۴۴۸ - گلی ناچیده بویی ناکشیده زین چمن رفتم غزل ۴۴۹ - ما دل به جان خریده و بر باد داده ایم غزل ۴۵۰ - به شرح غم نفس را ریش کردیم غزل ۴۵۱ - عمر در شعر به سر کرده و در باخته ام غزل ۴۵۲ - ما لذت فقریم، سخا را نشناسیم غزل ۴۵۳ - دل و جان بردگی بودند و من افسانه شان کردم غزل ۴۵۴ - از شش جهتم شکوه زند موج خموشم غزل ۴۵۵ - ز بی دردی به امید اجل در عشق مرهونم غزل ۴۵۶ - چه غم ز رفتن این است، می کشد اینم غزل ۴۵۷ - صد پردهٔ تصور باطل شکافتیم غزل ۴۵۸ - خوش آن جهان چو من از داغ دل کباب شوم غزل ۴۵۹ - چون خیالت گذر آرد به در مسکن چشم غزل ۴۶۰ - ما نقد را ز جمله به غماز داده ایم غزل ۴۶۱ - صد شکر کز حلاوت هستی گذشته ایم غزل ۴۶۲ - چو لاله گون شوی از باده، در چمن مستم غزل ۴۶۳ - ماتشنگی به دجله و جیحون نمی دهیم غزل ۴۶۴ - گاهی مصیبت خود، گاهی ملال مردم غزل ۴۶۵ - با دل چو گویم حرف او، طوفان فریادش کنم غزل ۴۶۶ - چند بر بستر از آن چشم فسون ساز افتم غزل ۴۶۷ - دل در شکن طرهٔ دلبند شکستیم غزل ۴۶۸ - هرگز گله از دوست به محرم نفروشم غزل ۴۶۹ - ای ساقی بلا ز شراب تو سوختیم غزل ۴۷۰ - زخمی شوق توام، سینهٔ جوشان دارم غزل ۴۷۱ - کسی کو دلگشا ماند، دلش چون سنگ می بینم غزل ۴۷۲ - تا نام جمال یار بردیم غزل ۴۷۳ - از آن ز بادهٔ شوق تو هوش جان دزدم غزل ۴۷۴ - دردا که فاش در غم جانانه سوختیم غزل ۴۷۵ - هر که را دشمن شوم بر عیب خود محرم کنم غزل ۴۷۶ - به کوی صید بندان، دوش چون فریاد می کردم غزل ۴۷۷ - من کینه را به مهر خریدار نیستم غزل ۴۷۸ - عفوت آوردم، دل شرمنده را آتش زدم غزل ۴۷۹ - از باغ جهان رخ ببستیم و گذشتیم غزل ۴۸۰ - کو عشق که در غمزدگی نام برآرم غزل ۴۸۱ - دلی از نقشبندی های عشق آزاد می خواهم غزل ۴۸۲ - منم که آب گل و رنگ لاله می طلبم غزل ۴۸۳ - دل کز لبت چغانه به گوشش نمی زنم غزل ۴۸۴ - تا به کی همره اندیشهٔ باطل باشم غزل ۴۸۵ - تا کی دهم به دست تماشا زمام چشم غزل ۴۸۶ - از دل غم او دریغ داریم غزل ۴۸۷ - هر چند بی غمانه به مسکن فتاده ایم غزل ۴۸۸ - تنها نه دلق خود به می ناب شسته ایم غزل ۴۸۹ - نشسته بر سر گنج به فقر مشهورم غزل ۴۹۰ - بس که درد عالمی در عشق تنها می کشم غزل ۴۹۱ - تا کی به حرم تشنه لب و مضمحل افتم غزل ۴۹۲ - نالنده ام ز درد مگر بلبلم غزل ۴۹۳ - زین بزم نه این بار بر آشفتم و رفتم غزل ۴۹۴ - خانه زاد محنتیم، آسودگی کم دیده ایم غزل ۴۹۵ - شهید وصلم و سیراب تر ز یاقوتم غزل ۴۹۶ - خوش آن مستی که باشد دوست پند آموز و دشمن هم غزل ۴۹۷ - چه دور است این که نفع از گردش گردون نمی بینم غزل ۴۹۸ - می فروشم راحت و عشق ستمگر می خرم غزل ۴۹۹ - ساغر ز دست مردم آزاده چون کشیم غزل ۵۰۰ - از گریه های بیهده سر تا به پا ترم غزل ۵۰۱ - چون زخم تازه دوخته ز خون لبالبم غزل ۵۰۲ - ما جام درد با دف و نی کم کشیده ایم غزل ۵۰۳ - هر متاع فتنه کز عشق ستمگر می خرم غزل ۵۰۴ - چند چو جو خوری، در پی آبرو روم غزل ۵۰۵ - مستیی کو که خرد را ز جنون دل شکنیم غزل ۵۰۶ - بردیم ز کویش، دم سردی و گذشتیم غزل ۵۰۷ - نیشی گرفته سینهٔ خویش ریش می کنیم غزل ۵۰۸ - مستم دگر این بیخودی از بوی که دارم غزل ۵۰۹ - منم که پارهٔ غم در دهان غم دارم غزل ۵۱۰ - به لب داغ چو با خنده به مرهم زده ایم غزل ۵۱۱ - دلی داریم و ما جمعی پریشان از غم اوییم غزل ۵۱۲ - باز می خواهم که شوخ دل ربایی خوش کنم غزل ۵۱۳ - در آتش آمدیم و فعانی نداشتیم غزل ۵۱۴ - ز من نبوده فغانی که دوش می کردم غزل ۵۱۵ - دل ر ا چه می دهی که به دارالشفا بریم غزل ۵۱۶ - چند از این بند غمت فال گشادی بزنیم غزل ۵۱۷ - گر نه خود را بیخود از جام جنون می ساختم غزل ۵۱۸ - پیش بردم در قمار عشق جانان باختن غزل ۵۱۹ - خوش آن ساعت که می رفتی و طاقت می رمید از من غزل ۵۲۰ - به چه رو به جلوه آید، طلب نیازمندان غزل ۵۲۱ - دانی که چیست مصلحت ما؟ گریستن غزل ۵۲۲ - دلا رنجی ببر، کز دردمندان می توان بودن غزل ۵۲۳ - خوش در خور است، حسرت تو با گریستن غزل ۵۲۴ - میرم ز هجر و گویم، یا رب به حسرت من غزل ۵۲۵ - بوستان پژمرده گردد، از دل ناشاد من غزل ۵۲۶ - نام حسنت چون برم، بر آسمان آید گران غزل ۵۲۷ - نه رو از ناز می تابد، گه نظاره ماه من غزل ۵۲۸ - تا تیغ به کف یابی، بر نفس دو دستی زن غزل ۵۲۹ - بیار شیشهٔ می، بر گل و کلاه فشان غزل ۵۳۰ - ای گریه، خون دل به کنار هوس مکن غزل ۵۳۱ - هنگام و دم نزغ، خراب نقس است این غزل ۵۳۲ - میان دعا بر دل شب مزن غزل ۵۳۳ - ز خونم روی میدان تازه گردان غزل ۵۳۴ - کو می شوقی که دل مست جنون آید برون غزل ۵۳۵ - ساقی بیا و دامن گل بر سبو فشان غزل ۵۳۶ - تو ای زاهد برو افسانهٔ باغ ارم بشنو غزل ۵۳۷ - ز چشم من مجوش ای گریه هنگام وصال او غزل ۵۳۸ - مسازم نا امید از خود، چو گشتم مبتلای تو غزل ۵۳۹ - تا به خون ریزیم اشارت ها نمود ابروی او غزل ۵۴۰ - اینک رسید وعده، گشاد نقاب کو غزل ۵۴۱ - صنمی که غمزهٔ او، به صف بلا نشسته غزل ۵۴۲ - خیز و شراب حیرتم، زان قد جلوه ساز ده غزل ۵۴۳ - ساغر لب ریز وصل، بر کف مشتاق نه غزل ۵۴۴ - عاشقی دکان رسوایی به شهر و کو منه غزل ۵۴۵ - شب نشد از تاب تب پیرهن آتشکده غزل ۵۴۶ - جانم ز سینه بر زه دامان بر آمده غزل ۵۴۷ - به کشتن من عاجز شتاب، یعنی چه غزل ۵۴۸ - نه بی موجب به خاکم، از سم اسبش، نشان مانده غزل ۵۴۹ - بانگ ما کبک است، خرمن را به خرمن باز ده غزل ۵۵۰ - از سفر می آیی و تاراج عزت کرده ای غزل ۵۵۱ - ای که سر تا قدمم را به جنون داشته ای غزل ۵۵۲ - تا مژدهٔ زخم دگر، دامن کش جان کرده ای غزل ۵۵۳ - ای عشق خوش تهیهٔ لذات کرده ای غزل ۵۵۴ - ای نه فلک ز خوشهٔ صنع تو دانه ای غزل ۵۵۵ - بشتاب در راه طلب، بگذر ز هر آسودنی غزل ۵۵۶ - بهار رفت و نکردیم عزم جای خوشی غزل ۵۵۷ - اگر آرایش از دکانچهٔ ناموس بستانی غزل ۵۵۸ - تا بدانی که دوستدار کشی غزل ۵۵۹ - من صید غم عشوه نمایی که تو باشی غزل ۵۶۰ - نه شکیب توبه از می، نه ادب ز ما به مستی غزل ۵۶۱ - گمان دارم که این درد و تحمل می کند کاری غزل ۵۶۲ - چندم ای نالهٔ سحر بکُشی غزل ۵۶۳ - تا خون نخوری چاشنی درد ندانی غزل ۵۶۴ - باز از شراب فتنه خرابم نمی کنی غزل ۵۶۵ - به شمعی کو صبا کرده به خلوت، خانه ای داری غزل ۵۶۶ - صنم گفتم دلا جان تازه کردی غزل ۵۶۷ - امشب که به سر شراب داری غزل ۵۶۸ - تا در قدحم بادهٔ امید نیابی غزل ۵۶۹ - با گلهٔ دوستان هست حلاوت بسی غزل ۵۷۰ - نه از غربت اندر وطن می روی غزل ۵۷۱ - خوش آن گرمی ز شمع وصل مهرافروزتر باشی غزل ۵۷۲ - سبک بران چو از این بی قرار می گذری غزل ۵۷۳ - َبه امید عذر خواهان ز نیاز عذر خواهی