هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و شیفتگی به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که هیچ چیز دیگری در زندگیاش مهم نبوده است. او از ناامیدیها و دردهای عشق میگوید و تأکید میکند که هیچ غمی با غم فراق معشوق برابر نیست. همچنین، او از تأثیر عمیق معشوق بر روح و روان خود صحبت میکند و بیان میکند که هیچ کس مانند معشوق نبوده و نخواهد بود.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان زیر 16 سال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند ناامیدی و درد عشق نیاز به بلوغ ذهنی دارد.
غزل ۳۸ - شورش دوشین ما از می و ساغر نبود
شورش دوشین ما از می و ساغر نبود
هیچ هوائی به جز وصل تو در سر نبود ۱
داروی بیهوشیم مایه بیجوشیم
ساقی دیگر نداد، مطرب دیگر نبود ۲
نیک و بد کائنات بر محک دل زدیم
هیچ غمی با غم دوست برابر نبود ۳
بوی تو دیوانهام ساخت مگر هیچکس
موی معطر نداشت، طره معنبر نبود ۴
خوب بسی بود لیک هیچکسی همچو تو
جام مجسم نداشت روح مصور نبود ۵
داشت امیدی رضی کز تو بسی برخورد
لیک میسر نگشت آنچه مقدر نبود ۶
هیچ هوائی به جز وصل تو در سر نبود ۱
داروی بیهوشیم مایه بیجوشیم
ساقی دیگر نداد، مطرب دیگر نبود ۲
نیک و بد کائنات بر محک دل زدیم
هیچ غمی با غم دوست برابر نبود ۳
بوی تو دیوانهام ساخت مگر هیچکس
موی معطر نداشت، طره معنبر نبود ۴
خوب بسی بود لیک هیچکسی همچو تو
جام مجسم نداشت روح مصور نبود ۵
داشت امیدی رضی کز تو بسی برخورد
لیک میسر نگشت آنچه مقدر نبود ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۴۶۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۷ - شب دوشم جمالی در نظر بود
گوهر بعدی:غزل ۳۹ - چه خواهی ز دفتر تو ای خاک بر سر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.