هوش مصنوعی:
این شعر به بیان احساسات عمیق و پیچیدهای مانند حیرت، ندامت، عشق، و اندوه میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویر شاعرانه مانند اشک، گل، و شبنم، حالات درونی خود را به تصویر میکشد. او از گمگشتگی در آرزوها، ترس از آینده، و جستوجوی معنا در زندگی سخن میگوید. همچنین، انتقادی ظریف به خودفروشی و ظن در جامعه نیز دیده میشود.
رده سنی:
18+
این شعر دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از اشارات انتقادی و پیچیدگیهای زبانی ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم باشد.
غزل ۱۶۵۲ - بر تماشای فنایم دوخت پیریها نظر
بر تماشای فنایم دوخت پیریها نظر
یافتم در حلقهگشتن حلقهٔ چشم دگر ۱
از هجوم حیرتم راه تپیدن وانشد
پیکرم سر تا قدم اشکیست در چشمگهر ۲
رفت آن سامانکه در هر چشم سیلی داشتم
این زمانم آب باید شد به یاد چشم تر ۳
چون سپند آخر نمیدانم کجا خواهم رسید
میروم از خود به دوش نالههای خود اثر ۴
معنی دل در خم و پیچ امل گم کردهام
یک گره تا کی به چندین رشته باشد جلوهگر ۵
بسکه سامان بهار عیش امکان وحشت است
میزند گل از نفس چون صبح دامن بر کمر ۶
شبنمی در کار دارد گلشن عرض قبول
جز خجالت هرچه آنجا میتوان بردن مبر ۷
جوهر اصلی ندامت میکشد از اعتبار
رو به ناخن میکند چون سکه پیدا کرد زر ۸
لب گشودنهای ظالم بی غبار کینه نیست
میشمارد عقدههای سنگ پرواز شرر ۹
عافیت مخمور شد تا ساغر جرأت زدیم
آشیان خمیازه گشت از دستگاه بال و پر ۱۰
دود سودای تنزه از دماغ خود برآر
گر پری خواهی تماشاکن دکان شیشهگر ۱۱
در دکان وهم و ظن بیدل قماش غیر نیست
خودفروشیهاست آنجا غیر ما از ما مخر ۱۲
یافتم در حلقهگشتن حلقهٔ چشم دگر ۱
از هجوم حیرتم راه تپیدن وانشد
پیکرم سر تا قدم اشکیست در چشمگهر ۲
رفت آن سامانکه در هر چشم سیلی داشتم
این زمانم آب باید شد به یاد چشم تر ۳
چون سپند آخر نمیدانم کجا خواهم رسید
میروم از خود به دوش نالههای خود اثر ۴
معنی دل در خم و پیچ امل گم کردهام
یک گره تا کی به چندین رشته باشد جلوهگر ۵
بسکه سامان بهار عیش امکان وحشت است
میزند گل از نفس چون صبح دامن بر کمر ۶
شبنمی در کار دارد گلشن عرض قبول
جز خجالت هرچه آنجا میتوان بردن مبر ۷
جوهر اصلی ندامت میکشد از اعتبار
رو به ناخن میکند چون سکه پیدا کرد زر ۸
لب گشودنهای ظالم بی غبار کینه نیست
میشمارد عقدههای سنگ پرواز شرر ۹
عافیت مخمور شد تا ساغر جرأت زدیم
آشیان خمیازه گشت از دستگاه بال و پر ۱۰
دود سودای تنزه از دماغ خود برآر
گر پری خواهی تماشاکن دکان شیشهگر ۱۱
در دکان وهم و ظن بیدل قماش غیر نیست
خودفروشیهاست آنجا غیر ما از ما مخر ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۴۱۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۶۵۱ - از غبار جلوه غیر تو تا بستم نظر
گوهر بعدی:غزل ۱۶۵۳ - چه رسد ز نشئهٔ معنوی به دماغ بیحس بیخبر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.