هوش مصنوعی:
این شعر به مفاهیمی مانند عشق، زندگی، رنج، وهم و خیال، و تسلیم در برابر سرنوشت میپردازد. شاعر از زندگی به عنوان یک رنج دائمی یاد میکند و بر اهمیت عشق و پذیرش دردها تأکید دارد. همچنین، از مفاهیمی مانند فروتنی، گذشت زمان، و ناامیدی سخن میگوید.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، برخی از مضامین مانند ناامیدی و رنج نیاز به درک و بلوغ عاطفی دارد.
غزل ۱۸۱۸ - ای خیال آوارهٔ نیرنگ هوش
ای خیال آوارهٔ نیرنگ هوش
تا توانی در شکست رنگ کوش ۱
تا نفس باقیست ما و من بجاست
شمع بیکشتن نمیگردد خموش ۲
زندگی در ننگ هستی مردنست
خاکگرد و، عیب ما و من بپوش ۳
زبن خمستان گرمی دل بردهاند
همچو می با خون خود چندی بجوش ۴
از جراحتزار دل غافل مباش
رنگها دارد دکان گلفروش ۵
عشق اگر نبود هوس هم عالمیست
نیست خون دل گوارا، می بنوش ۶
خاک من بر باد رفت و خامشم
همچو صبحم در نفس خون شد خروش ۷
تر دماغان از مخالف ایمنند
گاه خشکی باد میپیچد به گوش ۸
یارب از مستی نلغزد پای من
اشک مینا خانهای دارد به دوش ۹
زندگانی نشئهٔ وهمش رساست
تا نمیمیری نمیآیی به هوش ۱۰
گر لباس سایه از دوش افکنی
میکند عریانیت خورشید پوش ۱۱
یأس بر جا ماند و فرصت ها گذشت
امشب ما نیست جز اندوه دوش ۱۲
تا مگر بیدل دلی آری به دست
در تواضع همچو زلف یار کوش ۱۳
تا توانی در شکست رنگ کوش ۱
تا نفس باقیست ما و من بجاست
شمع بیکشتن نمیگردد خموش ۲
زندگی در ننگ هستی مردنست
خاکگرد و، عیب ما و من بپوش ۳
زبن خمستان گرمی دل بردهاند
همچو می با خون خود چندی بجوش ۴
از جراحتزار دل غافل مباش
رنگها دارد دکان گلفروش ۵
عشق اگر نبود هوس هم عالمیست
نیست خون دل گوارا، می بنوش ۶
خاک من بر باد رفت و خامشم
همچو صبحم در نفس خون شد خروش ۷
تر دماغان از مخالف ایمنند
گاه خشکی باد میپیچد به گوش ۸
یارب از مستی نلغزد پای من
اشک مینا خانهای دارد به دوش ۹
زندگانی نشئهٔ وهمش رساست
تا نمیمیری نمیآیی به هوش ۱۰
گر لباس سایه از دوش افکنی
میکند عریانیت خورشید پوش ۱۱
یأس بر جا ماند و فرصت ها گذشت
امشب ما نیست جز اندوه دوش ۱۲
تا مگر بیدل دلی آری به دست
در تواضع همچو زلف یار کوش ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۳۹۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۸۱۷ - آب از یاقوت میریزد تکلم کردنش
گوهر بعدی:غزل ۱۸۱۹ - عالم از چشم ترم شد میفروش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.