هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از احساس گمشدگی و حسرت سخن میگوید. او از دست دادن امیدها، آرزوها و حتی توانایی بیان دردهایش را توصیف میکند. تمثیلهایی مانند شمع، بلبل، گل و چمن برای بیان این حس به کار رفتهاند. شاعر احساس میکند که در جستجوی معنا و یافتن پاسخها ناتوان است و حتی توانایی گم کردن را هم از دست داده است.
رده سنی:
16+
محتوا دارای مضامین عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن به بلوغ فکری نیاز دارد. همچنین، بیان احساسات پیچیده مانند ناامیدی و گمگشتگی برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد.
غزل ۱۹۶۷ - شمعی از وحشت نگاهی انجمن گم کردهام
شمعی از وحشت نگاهی انجمن گم کردهام
بلبلی از پر فشانیها چمن گم کردهام ۱
حسرت جاوبد از نایابی مطلب مپرس
نارسایان آنچه میجویند من گم کردهام ۲
ای تمنا نوحه کن بر کوشش بیحاصلم
جستجوها دارم اما یافتن گم کردهام ۳
هیچکس چون من زمان فرسودهٔ فرصت مباد
تا سراغ رنگ میپرسم چمن گم کردهام ۴
میشدم من هم به وحشت هم عنان رنگ و بو
لیک چون گل دستگاه پر زدن گم کردهام ۵
روز و شب خون میخورم در پردهٔ بیطاقتی
گفت و گوی لالم و راه دهن گم کردهام ۶
چون سپند از بینواییهای من غافل مباش
نالهواری داشتم در سوختن گم کردهام ۷
یافتن گمکردنی میخواهد اما چاره نیست
کاش گم کرده چه سازم گم شدن گم کردهام ۸
بیدل از درد بیابان مرگی هوشم مپرس
بیخودی میداند آن راهی که من گم کردهام ۹
بلبلی از پر فشانیها چمن گم کردهام ۱
حسرت جاوبد از نایابی مطلب مپرس
نارسایان آنچه میجویند من گم کردهام ۲
ای تمنا نوحه کن بر کوشش بیحاصلم
جستجوها دارم اما یافتن گم کردهام ۳
هیچکس چون من زمان فرسودهٔ فرصت مباد
تا سراغ رنگ میپرسم چمن گم کردهام ۴
میشدم من هم به وحشت هم عنان رنگ و بو
لیک چون گل دستگاه پر زدن گم کردهام ۵
روز و شب خون میخورم در پردهٔ بیطاقتی
گفت و گوی لالم و راه دهن گم کردهام ۶
چون سپند از بینواییهای من غافل مباش
نالهواری داشتم در سوختن گم کردهام ۷
یافتن گمکردنی میخواهد اما چاره نیست
کاش گم کرده چه سازم گم شدن گم کردهام ۸
بیدل از درد بیابان مرگی هوشم مپرس
بیخودی میداند آن راهی که من گم کردهام ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۴۲۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۹۶۶ - هستی نیاز دیده نمناک کردهام
گوهر بعدی:غزل ۱۹۶۸ - نور جان در ظلمت آباد بدن گم کردهام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.