هوش مصنوعی: شاعر در این متن از رنج‌ها، ناامیدی‌ها و احساس گمگشتگی خود سخن می‌گوید. او از غبارهای زندگی، جنون، قفس دل، گمراهی و ناتوانی در ابراز احساسات خود می‌نالد. همچنین به مفاهیمی مانند حیا، قدردانی، عبرت‌گیری و رنج‌های زندگی اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به بی‌دست و پا بودن خود اشاره کرده و می‌گوید که در این دشت زندگی، کم‌کم به نقش پایی تبدیل شده است.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند ناامیدی، رنج و گمگشتگی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین یا نامفهوم باشد.

غزل ۱۹۷۱ - به صد غبار درین دشت مبتلا شده‌ام

به صد غبار درین دشت مبتلا شده‌ام
به دامن ‌که زنم دست از او جدا شده‌ام ۱

جنون ‌به هر بن ‌مویم ‌خروش دیگر داشت
چه سرمه زد به خیالم که بی‌صدا شده‌ام ۲

هنور ناله نی‌ام تا رسم به ‌گوش ‌کسی
به صد تلاش نفس آه نارسا شده‌ام ۳

قفس به درد که از چاک دل گشود آغوش
اگر ندید که بی بال و پر رها شده‌ام ۴

خضر ز گرد پراکنده چشم می‌پوشد
چه گمرهی‌ست که من ننگ رهنما شده‌ام ۵

شرار سنگ به این شور فتنه پردازی
نبودم این همه کامروز خودنما شده‌ام ۶

چو صبح با عرق شبنم اختیارم نیست
ز خنده منفعلم محرم حیا شده‌ام ۷

به معنی آن همه محتاج نیستم لیکن
ز قدردانی ناز غنی گدا شده‌ام ۸

ز اتفاق تماشای این بهار مپرس
نگاه عبرتم و با گل آشنا شده‌ام ۹

چو موی ریخته پا مال خار و خس تاکی
ز زندگی خجلم از سر که وا شده‌ام ۱۰

به هستی‌ام غم بست و گشاد دل خون‌کرد
ستمکش نفسم بند این قفا شده‌ام ۱۱

مباش منکر بی‌دست و پایی‌ام بیدل
که رفته رفته درین دشت نقش پا شده‌ام ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
۳۸۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۹۷۰ - دیدهٔ مشتاقی از هر مو به بار آورده‌ام
گوهر بعدی:غزل ۱۹۷۲ - پاکم از رنگ هوس تا به سجود آمده‌ام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.