هوش مصنوعی:
این شعر از بیدل دهلوی، شاعر بزرگ پارسیگوی، بیانگر احساسات عمیق عرفانی و فلسفی است. شاعر در این ابیات از حقیقت وجودی خود و جهان سخن میگوید، از حسرتها و امیدهایش مینالد، و به بینشانی و بیقراری خود اشاره میکند. او از عشق، انتظار، و حیرت در برابر هستی میسراید و خود را در میان آتش دنیا و حسرتها میبیند. شعر پر از استعارهها و تصاویر شاعرانه است که عمق تفکر و احساس شاعر را نشان میدهد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان شاعرانه ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۹۹۴ - فهم حقیقت من و ما را بهانهام
فهم حقیقت من و ما را بهانهام
خوابیده است هر دو جهان در فسانهام ۱
چون بوی غنچهای که فتد در نقاب رنگ
خون میخورد به پردهٔ حسرت ترانهام ۲
پاک است نامهٔ سحر ازگرد انتطار
قاصد اگر درنگ کند من روانهام ۳
بر دوش آه محمل دل بسته است شوق
چون سبحه میدود به سر ریشه دانهام ۴
زبن بزم غیر شمع کسی را نسوختند
دنیاست آتشی که منش در میانهام ۵
چندی تپید شعلهٔ امید و داغ شد
چون شمع بال سوخته بود آشیانهام ۶
عجزم چو سایه بر در دیر و حرم نشاند
یک جبههٔ نیاز و هزار آستانهام ۷
آشفته نیست طرهٔ وضع تحیرم
یارب به جنبش مژه مپسند شانهام ۸
در موج حیرتی چو گهر غوطه خوردهام
محو است امتیاز کران و میانهام ۹
عنقا به بینشانی من میخورد قسم
نامی به عالم نشنیدن فسانهام ۱۰
لبریزم آنقدر ز تمنای جلوهای
کز شرم گر عرق کنم آیینه خانهام ۱۱
تا پر فشاندهام قفس و آشیان گم است
بیدل چو بویگل بهکمین بهانهام ۱۲
خوابیده است هر دو جهان در فسانهام ۱
چون بوی غنچهای که فتد در نقاب رنگ
خون میخورد به پردهٔ حسرت ترانهام ۲
پاک است نامهٔ سحر ازگرد انتطار
قاصد اگر درنگ کند من روانهام ۳
بر دوش آه محمل دل بسته است شوق
چون سبحه میدود به سر ریشه دانهام ۴
زبن بزم غیر شمع کسی را نسوختند
دنیاست آتشی که منش در میانهام ۵
چندی تپید شعلهٔ امید و داغ شد
چون شمع بال سوخته بود آشیانهام ۶
عجزم چو سایه بر در دیر و حرم نشاند
یک جبههٔ نیاز و هزار آستانهام ۷
آشفته نیست طرهٔ وضع تحیرم
یارب به جنبش مژه مپسند شانهام ۸
در موج حیرتی چو گهر غوطه خوردهام
محو است امتیاز کران و میانهام ۹
عنقا به بینشانی من میخورد قسم
نامی به عالم نشنیدن فسانهام ۱۰
لبریزم آنقدر ز تمنای جلوهای
کز شرم گر عرق کنم آیینه خانهام ۱۱
تا پر فشاندهام قفس و آشیان گم است
بیدل چو بویگل بهکمین بهانهام ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۳۸۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۹۹۳ - عمریست چون نفس به تپیدن فسانهام
گوهر بعدی:غزل ۱۹۹۵ - میدهد زیب عمارت از خرابی خانهام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.