هوش مصنوعی:
این شعر به بیان احساسات عمیق و دردهای درونی شاعر میپردازد که از ناتوانی، پشیمانی، و رنجهای زندگی سخن میگوید. شاعر با استفاده از استعارههای زیبا مانند شمع، اشک، و غنچه، احساسات خود را بیان میکند و از تلاشهای بیثمر و بار سنگین زندگی شکایت دارد. در نهایت، او به ناتوانی و عجز خود در برابر تقدیر اعتراف میکند.
رده سنی:
18+
مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی موجود در شعر، همراه با مضامین غمانگیز و پیچیده، برای درک و تجربهی کامل، به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد. این شعر بیشتر مناسب مخاطبانی است که توانایی تحلیل و درک مفاهیم انتزاعی و احساسات پیچیده را دارند.
غزل ۲۰۲۲ - از هوس چون شمعگر سر بر هوا برداشتم
از هوس چون شمعگر سر بر هوا برداشتم
چون تامل شدگریبان نقش پا برداشتم ۱
زندگانی جز خجالت مایهٔ دیگر نداشت
تر شدم چون اشک تا آب بقا برداشتم ۲
ناتوانی در دماغ غنچهام پرورده بود
پایمال عطسه گشتم تا هوا برداشتم ۳
خواهشم آخر به زیر بار منت پیرکرد
پیکرم خم شد زبس دست دعا برداشتم ۴
هرکجا رفتم غبار زندگی در پیش بود
یارب این خاک پریشان از کجا برداشتم ۵
چون نهال از غفلت نشو و نمای من مپرس
پای من تا رفت درگل سر ز جا برداشتم ۶
از پشیمانی کنون میبایدم بر سر زدن
چون مژه بهر چه دست نارسا برداشتم ۷
سر خط بینش سواد نیستیهایم بس است
گرد هستی داشت چشم از توتیا برداشتم ۸
هرزه جولانی دماغ همت من برنداشت
چون شرر خود را ازبن ره جای پا برداشتم ۹
بار هستی پیش از ایجادم دلیل عجز بود
چون هلال اول همان پشت دوتا برداشتم ۱۰
نوبهار بینشانم از سلامت ننگ داشت
تا شکستی نقش بندم رنگها برداشتم ۱۱
چون جرس از بس نزاکت محمل افتادهست شوق
کاروانها بار بستم گر صدا برداشتم ۱۲
شبنم من زین چمن تا یک عرق آید به عرض
بار صد ابرام بر دوش حیا برداشتم ۱۳
طاقتم از ناتوانیهای مژگان مایه داشت
یک نگه بیدل به زور صد عصا برداشتم ۱۴
چون تامل شدگریبان نقش پا برداشتم ۱
زندگانی جز خجالت مایهٔ دیگر نداشت
تر شدم چون اشک تا آب بقا برداشتم ۲
ناتوانی در دماغ غنچهام پرورده بود
پایمال عطسه گشتم تا هوا برداشتم ۳
خواهشم آخر به زیر بار منت پیرکرد
پیکرم خم شد زبس دست دعا برداشتم ۴
هرکجا رفتم غبار زندگی در پیش بود
یارب این خاک پریشان از کجا برداشتم ۵
چون نهال از غفلت نشو و نمای من مپرس
پای من تا رفت درگل سر ز جا برداشتم ۶
از پشیمانی کنون میبایدم بر سر زدن
چون مژه بهر چه دست نارسا برداشتم ۷
سر خط بینش سواد نیستیهایم بس است
گرد هستی داشت چشم از توتیا برداشتم ۸
هرزه جولانی دماغ همت من برنداشت
چون شرر خود را ازبن ره جای پا برداشتم ۹
بار هستی پیش از ایجادم دلیل عجز بود
چون هلال اول همان پشت دوتا برداشتم ۱۰
نوبهار بینشانم از سلامت ننگ داشت
تا شکستی نقش بندم رنگها برداشتم ۱۱
چون جرس از بس نزاکت محمل افتادهست شوق
کاروانها بار بستم گر صدا برداشتم ۱۲
شبنم من زین چمن تا یک عرق آید به عرض
بار صد ابرام بر دوش حیا برداشتم ۱۳
طاقتم از ناتوانیهای مژگان مایه داشت
یک نگه بیدل به زور صد عصا برداشتم ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۳۶۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۰۲۱ - هرگه به برگ و ساز معیشت گریستم
گوهر بعدی:غزل ۲۰۲۳ - کاش یک نم گردش چشم تری میداشتم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.