هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از احساسات عمیق و متناقض خود مانند ترس، ناامیدی، حیرت و خجالت سخن میگوید. او از زندگی پر از رنج و بار سنگین نام خود شکایت دارد و به دنبال رهایی است. تصاویر شعری مانند شمع سوخته، طاووس و بادام به احساسات پیچیده و متضاد او اشاره دارند.
رده سنی:
18+
مفاهیم عمیق عرفانی و روانشناختی، استفاده از استعارههای پیچیده و احساسات سنگین مانند ناامیدی و خجالت، درک این شعر نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۲۲۵۲ - نشد از سعی تمکین وحشتی آسودگی رامم
نشد از سعی تمکین وحشتی آسودگی رامم
تپیدنها چو بسمل ریخت آخر رنگ آرامم ۱
حصاری دارم از گمگشتگی در عالم وحشت
نگردد سنگسار شهرت از نقش نگین نامم ۲
چه سازم با هجوم آبله غیر از زمینگیری
دل خون بستهای پامال میگردد به هرگامم ۳
خط پرگار دارد ریشهٔ تخم کمال اینجا
مبادا پختگی گردد دلیل فطرت خامم ۴
درین گلشن بهار حیرتم آیینهها دارد
اگر طایر شوم طاووسم و، ور نخل، بادامم ۵
ز قید من علایق آب در غربال میباشد
رهایی محضری دارد به مهر حلقهٔ دامم ۶
جنون دارد ز مغز استخوانم شعله انگیزی
به طوف سوختن همکسوت شمع است احرامم ۷
خجالت میکشم ازشوخی اظهارمخموری
ندارم باده تا بال صدایی ترکند جامم ۸
جنون ساز نقط کردم فغانها صرف خط کردم
ولی از سستی طالع کسی نشنید پیغامم ۹
به هر واماندگی ناچار میباید ز خود رفتن
تحیر میشمارد در دل مو گهرگامم ۱۰
سراغ تیره بختی هم نمییابم به آسانی
بسوزم خوبش را چون شمع تا روشن شود شامم ۱۱
ز بس بار خجالت میکشم از زندگی بیدل
نگین در خود فرو رفتهست از سنگینی نامم ۱۲
تپیدنها چو بسمل ریخت آخر رنگ آرامم ۱
حصاری دارم از گمگشتگی در عالم وحشت
نگردد سنگسار شهرت از نقش نگین نامم ۲
چه سازم با هجوم آبله غیر از زمینگیری
دل خون بستهای پامال میگردد به هرگامم ۳
خط پرگار دارد ریشهٔ تخم کمال اینجا
مبادا پختگی گردد دلیل فطرت خامم ۴
درین گلشن بهار حیرتم آیینهها دارد
اگر طایر شوم طاووسم و، ور نخل، بادامم ۵
ز قید من علایق آب در غربال میباشد
رهایی محضری دارد به مهر حلقهٔ دامم ۶
جنون دارد ز مغز استخوانم شعله انگیزی
به طوف سوختن همکسوت شمع است احرامم ۷
خجالت میکشم ازشوخی اظهارمخموری
ندارم باده تا بال صدایی ترکند جامم ۸
جنون ساز نقط کردم فغانها صرف خط کردم
ولی از سستی طالع کسی نشنید پیغامم ۹
به هر واماندگی ناچار میباید ز خود رفتن
تحیر میشمارد در دل مو گهرگامم ۱۰
سراغ تیره بختی هم نمییابم به آسانی
بسوزم خوبش را چون شمع تا روشن شود شامم ۱۱
ز بس بار خجالت میکشم از زندگی بیدل
نگین در خود فرو رفتهست از سنگینی نامم ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۳۲۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۲۵۱ - دوری بزمت در غم و شادی گر کند این می قسمت جامم
گوهر بعدی:غزل ۲۲۵۳ - چندین مژه بنشست رگ خواب به چشمم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.