هوش مصنوعی:
این شعر از بیدل دهلوی، با استفاده از تصاویر پیچیده و استعارههای غنی، به بیان احساسات عمیق شاعر درباره عشق، حیرت، و رنجهای روحی میپردازد. مضامینی مانند اشک، مژه، خواب، و آب بهطور مکرر تکرار شدهاند تا حس غم و حسرت را انتقال دهند. شاعر از نگاه معشوق و تأثیر آن بر روح خود سخن میگوید و از دشواریهای عشق و جدایی مینالد.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، برخی مضامین مانند رنج و حسرت ممکن است برای سنین پایینتر سنگین به نظر برسد.
غزل ۲۲۵۳ - چندین مژه بنشست رگ خواب به چشمم
چندین مژه بنشست رگ خواب به چشمم
از خون شهید که زند آب به چشمم ۱
کو آنقدر آبیکه در بن دشت جگرتاب
چون اشک کند یک مژه سیراب به چشمم ۲
جز حیرت از انبوهی مژگان چه خروشد
یک تار نظر وین همه مضراب به چشمم ۳
دور نگهی تا سر مژگان برساندم
گرداند حیا ساغرگرداب به چشمم ۴
گر اطلس افلاک زند غوطه به مخمل
مشکل که برد صرفهای از خواب به چشمم ۵
آیینهٔ تمثال، تعلق نپذیرد
سامان دو عالم کن و دریاب به چشمم ۶
از دوش فکندم به یک انداز تغافل
بار مژه بود الفت اسباب به چشمم ۷
بیروی توهرچند به عالم زنم آتش
صیقل نزند آینه مهتاب به چشمم ۸
درکعبه به جوش آمدم از یاد نگاهت
کج کرد قدح صورت محراب به چشمم ۹
غافل مشو از ضبط سرشک من بیدل
چون آبله آتش به دل است آب به چشمم ۱۰
از خون شهید که زند آب به چشمم ۱
کو آنقدر آبیکه در بن دشت جگرتاب
چون اشک کند یک مژه سیراب به چشمم ۲
جز حیرت از انبوهی مژگان چه خروشد
یک تار نظر وین همه مضراب به چشمم ۳
دور نگهی تا سر مژگان برساندم
گرداند حیا ساغرگرداب به چشمم ۴
گر اطلس افلاک زند غوطه به مخمل
مشکل که برد صرفهای از خواب به چشمم ۵
آیینهٔ تمثال، تعلق نپذیرد
سامان دو عالم کن و دریاب به چشمم ۶
از دوش فکندم به یک انداز تغافل
بار مژه بود الفت اسباب به چشمم ۷
بیروی توهرچند به عالم زنم آتش
صیقل نزند آینه مهتاب به چشمم ۸
درکعبه به جوش آمدم از یاد نگاهت
کج کرد قدح صورت محراب به چشمم ۹
غافل مشو از ضبط سرشک من بیدل
چون آبله آتش به دل است آب به چشمم ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۳۵۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۲۵۲ - نشد از سعی تمکین وحشتی آسودگی رامم
گوهر بعدی:غزل ۲۲۵۴ - از عزت و خواری نه امید است نه بیمم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.