هوش مصنوعی: این شعر عرفانی و فلسفی از بیدل دهلوی، به مضامینی مانند عشق، رنج، جستجوی معنوی، وحدت وجود، و گذر از مادیات به سوی حقیقت می‌پردازد. شاعر با تصاویر زیبا و استعاره‌های پیچیده، حالات روحی و عرفانی خود را بیان می‌کند.
رده سنی: 16+ محتوا دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌های پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

غزل ۲۳۳۳ - صبح است و ما دماغ تمنا رسانده‌ایم

صبح است و ما دماغ تمنا رسانده‌ایم
چون شمع بوسهٔ مژه تا پا رسانده‌ایم ۱

گل می‌کند ز شعلهٔ خاکستر آشیان
بال شکسته‌ای که به عنقا رسانده‌ایم ۲

ترک طلب به عمر طبیعی مقابل است
آیینهٔ نفس به مسیحا رسانده‌ایم ۳

کم نیست سعی ما که به صد دستگاه اشک
خود را به پای آبله فرسا رسانده‌ایم ۴

وحدت نماست شور خرابات ما و من
وهم است این که نشئه دو بالا رسانده‌ایم ۵

آیینهٔ جهان لطافت کدورت است
نقب پری ز شیشه به خارا رسانده‌ایم ۶

در هر دماغ فطرت ما گرد می‌کند
هر جا رسیده است‌ کسی ما رسانده‌ایم ۷

شوقی فسرد و قطرهٔ ما در گهر گرفت
این است کلفتی‌ که به دریا رساند‌ه‌ایم ۸

طاووس ما بهار چراغان حیرت است
آیینه خانه‌ای به تماشا رسانده‌ایم ۹

از بس تنک بضاعت دردیم چون‌ گهر
یک قطره اشک بر همه اعضا رسانده‌ایم ۱۰

گر مستی‌ات شکست دو عالم به شیشه کرد
ما هم دلی به پهلوی مینا رسانده‌ایم ۱۱

بیدل ز سحرکاری طول امل مپرس
کامروز نارسیده به فردا رسانده‌ایم ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
۳۳۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۳۳۲ - نسخهٔ هیچیم‌، وهمی از عدم آورده‌ایم
گوهر بعدی:غزل ۲۳۳۴ - از زندگی به جز غم فردا نمانده‌ایم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.