هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر درباره رنجها، حسرتها و سوختنهای درونی است. شاعر از سوختن در عشق، آرزوهای بربادرفته، و ناامیدیهایش سخن میگوید و به تصویرگری حالات روحی خود میپردازد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عمیق عرفانی و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و رنج نیاز به بلوغ فکری برای درک صحیح دارند.
غزل ۲۳۴۲ - حسرتی در دل نماند از بسکه ما واسوختیم
حسرتی در دل نماند از بسکه ما واسوختیم
یک دماغی داشتیم آن هم به سودا سوختیم ۱
کس درین محفل زباندان گداز دل نبود
چون سپند از خجلت عرض تمنا سوختیم ۲
نشئهٔ تحقیق ما را شعلهٔ جوالهکرد
گرد خودگشتیم چندانیکه خود را سوختیم ۳
حال هم وهم است از مستقبل اینجا دم مزن
آتش ما شد بلند امروز و فردا سوختیم ۴
در چراغان وفا تأثیر شوق دیگر است
خواب درچشم تماشا سوخت تا ما سوختیم ۵
یک قدم وحشت ادا شد گرمی جولان شوق
همچو برق از جادهٔ نقش کف پا سوختیم ۶
اضطراب شعله ی ما داغ افسردن نداشت
چون نفس از خواهش آرام دلها سوختیم ۷
در دیار ما جو شمع از بسکه قحط درد بود
تا شود یک داغ پیدا جمله اعضا سوختیم ۸
از نشان و نام ما بگذرکه ما بیحاصلان
دفتر خود یک قلم در بال عنقا سوختیم ۹
صرفهٔ ما نیست بیدل خدمت دیر و حرم
شمع خود در هرکجا بردیم خود را سوختیم ۱۰
یک دماغی داشتیم آن هم به سودا سوختیم ۱
کس درین محفل زباندان گداز دل نبود
چون سپند از خجلت عرض تمنا سوختیم ۲
نشئهٔ تحقیق ما را شعلهٔ جوالهکرد
گرد خودگشتیم چندانیکه خود را سوختیم ۳
حال هم وهم است از مستقبل اینجا دم مزن
آتش ما شد بلند امروز و فردا سوختیم ۴
در چراغان وفا تأثیر شوق دیگر است
خواب درچشم تماشا سوخت تا ما سوختیم ۵
یک قدم وحشت ادا شد گرمی جولان شوق
همچو برق از جادهٔ نقش کف پا سوختیم ۶
اضطراب شعله ی ما داغ افسردن نداشت
چون نفس از خواهش آرام دلها سوختیم ۷
در دیار ما جو شمع از بسکه قحط درد بود
تا شود یک داغ پیدا جمله اعضا سوختیم ۸
از نشان و نام ما بگذرکه ما بیحاصلان
دفتر خود یک قلم در بال عنقا سوختیم ۹
صرفهٔ ما نیست بیدل خدمت دیر و حرم
شمع خود در هرکجا بردیم خود را سوختیم ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۴۱۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۳۴۱ - هیچ میدانی مآل خود چرا نشناختیم
گوهر بعدی:غزل ۲۳۴۳ - یاد آن فرصت که ما هم عذر لنگی داشتیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.