هوش مصنوعی: شاعر در این متن از عشق، وظیفه‌شناسی، عدالت و ناپایداری دنیا سخن می‌گوید. او از عهدشکنی و ظلم انتقاد می‌کند و بر اهمیت سکوت و درویشی تأکید دارد. همچنین، به ناپایداری قدرت و ثروت اشاره می‌کند و از خواننده می‌خواهد در برابر توفان‌های زندگی مقاومت کند.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و اجتماعی است که درک آن‌ها به بلوغ فکری و تجربهٔ زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از واژگان و مضامین مانند ظلم، عهدشکنی و ناپایداری دنیا ممکن است برای کودکان و نوجوانان کم‌سن‌وسال سنگین باشد.

غزل ۳۹۴ - تا برده ام به مدرسهٔ عشق رخت خویش

تا برده ام به مدرسهٔ عشق رخت خویش
دارم وظیفه از جگر لخت لخت خویش ۱

مخمور خامشی ام، فراموش کرده ایم
هم عهدهای ساقی و هم روی سخت خویش ۲

شاهی که ظلم را به میانجی عنان دهد
تیغ عدوی ملک رساند به تخت خویش ۳

مهلت مجو که بیشتر از عهد غنچه گی
گل باز بسته بود ز شاخ درخت خویش ۴

گر دولت این بود که به درویش داده اند
باید گریستن، جم و کی را، به تخت خویش ۵

عرفی هنوز مدحت دون همتان مکن
توفان چو تند شد تو مینداز رخت خویش ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
کانال گوهرین در ایتا
۴۸۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۹۳ - میل دارم کز می غم در بهشت آیم به هوش
گوهر بعدی:غزل ۳۹۵ - پا به دامن درکش ای دل و ز جهان ذلت مکش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.