هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی از حافظ، بیانگر احساسات شاعر در برابر معشوق و ناامیدی از دنیای مادی است. شاعر از عشق، جدایی، و درد دل سخن می‌گوید و از ناصحان و حکمت‌های دنیوی رویگردان است. در نهایت، او به فضل الهی امید بسته و از عشق زمینی به عشق الهی گذر می‌کند.
رده سنی: 16+ این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و درد عشق ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین باشد.

غزل ۴۳ - پیر مغان جام میم داد دوش

پیر مغان جام میم داد دوش
از دو جهان بانگ برآمد که نوش ۱

می‌روی و از عقبت می‌رود
جان و تن و دین‌ و دل و عقل و هوش ۲

رفتی و برخاست فغانم ز دل
آمدی از راه و نشستم خموش ۳

بر من و یاران شب یلدا گذشت
بس که ز زلف تو سخن رفت دوش ۴

آب دو چشمم همه عالم گرفت
وآتش جانم ننشیند ز جوش ۵

کاش بسازند ز خاکم سبو
بو که حریفان بکشندم به دوش ۶

سرد شد از حکمت ناصح دلم
کآتش من بیند و گوید مجوش ۷

تا به جمال توگشودیم چشم
از سخن خلق ببستیم گوش ۸

ناصح از آن چهره نپوشیم چشم
گر تو توانی نظر از ما بپوش ۹

رعد بنالد ز تجلی برق
از تو کنون جلوه و از ما خروش ۱۰

پردهٔ دعوی بدرد دست غیب
گر نبود فضل خدا عیب‌پوش ۱۱

نالهٔ قاآنی اگر بشنود
از جگر سنگ برآید خروش ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
۴۱۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۲ - ای زلف تو چون خاطر عشاق مشوش
گوهر بعدی:غزل ۴۴ - لحن اسماعیل و رویش آفت چشمست و گوش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.