هوش مصنوعی:
این متن شعری است که با زبانی نمادین و گاه طنزآمیز به توصیف صحنهای اروتیک و روابط بین افراد میپردازد. در آن از تشبیهات و استعارههای فراوان برای توصیف زیباییها، روابط جنسی، و تعاملات بین زن و شوهر و کنیزان استفاده شده است. همچنین، به مفاهیمی مانند شهوت، عقل، و روحانیت اشاره دارد و در پایان، خواننده را به عبرت گرفتن از دنیای فانی دعوت میکند.
رده سنی:
18+
متن شامل مضامین اروتیک و توصیفاتی است که ممکن است برای خوانندگان زیر 18 سال نامناسب باشد. همچنین، استفاده از زبان نمادین و استعارههای پیچیده ممکن است برای درک کامل توسط نوجوانان دشوار باشد.
شماره ۱۴۳ - یکی به چشم تامل نگر بدین تمثال
یکی به چشم تامل نگر بدین تمثال
که تات مات شود دیدگان ز حیرانی ۱
یکی درست بدین نوجوان نگر ز نخست
کهراست ماه دو هفته است و یوسف ثانی ۲
به زلفکانش چندان که چشم کار کند
همی نبیند چیزی به جز پریشانی ۳
سپید سیم سرینش چو کوه بلّورست
که میبلغزد در وی نگاه انسانی ۴
چنان عودش برپا بودکه پنداری
ستاده گرز به کف رستم سجستانی ۵
فکنده رخش در آن عرصهای که میبینی
فشرده میخ در آن ثقبهای که میدانی ۶
زن نجیب کهنسالش از قفا نگران
چو پاسبان که کند دزد را نگهبانی ۷
چو صرفهجویی و امساک عادت نجباست
نجیبوار کند شرفهای پنهانی ۸
به شوهرش ز نجابت جماع میندهد
که از نجیب عجیبست فعل شهوانی ۹
قضیب شوی نخواهد به فرج خویش تمام
که مال شوی نسازد تلف به نادانی ۱۰
غرض چهگویم زن از قفا چو حلقه بهدر
ز پیش شوی جوان گرم حلقه جنبانی ۱۱
چنان کنیزک زن راگرفته است به کار
که هرکه بیند گردد ز دور شیطانی ۱۲
کنیزکی شهدالله ز شهد شیرینتر
لطیف و دلکش و موزون چو شعر قاآنی ۱۳
تبارکالله فرجی دو مغزه چون بادام
به شرط آنکه به بادام شکر افشانی ۱۴
زن نجیب وی اندر قفا یساولوار
گرفته چوب و درافکنده چین به پیشانی ۱۵
کنیز مطبخی از خشم نیمسوز به دست
ستاده بر طرفی همچو دیو ظلمانی ۱۶
کنیزک دگر استاده گرم شکرخند
زکار زانیه و فعل شوهر زانی ۱۷
به شهوت و غضب طبع آدمی ماند
اگر تو معنی این نقشها فروخوانی ۱۸
چو شهوت از طرفی دست عقل برتابد
سپه کشد ز دگر سو قوای روحانی ۱۹
تو نقش فانی دنیا ببین و عبرت گیر
که این ستوده سخن حکمتیست لقمانی ۲۰
که تات مات شود دیدگان ز حیرانی ۱
یکی درست بدین نوجوان نگر ز نخست
کهراست ماه دو هفته است و یوسف ثانی ۲
به زلفکانش چندان که چشم کار کند
همی نبیند چیزی به جز پریشانی ۳
سپید سیم سرینش چو کوه بلّورست
که میبلغزد در وی نگاه انسانی ۴
چنان عودش برپا بودکه پنداری
ستاده گرز به کف رستم سجستانی ۵
فکنده رخش در آن عرصهای که میبینی
فشرده میخ در آن ثقبهای که میدانی ۶
زن نجیب کهنسالش از قفا نگران
چو پاسبان که کند دزد را نگهبانی ۷
چو صرفهجویی و امساک عادت نجباست
نجیبوار کند شرفهای پنهانی ۸
به شوهرش ز نجابت جماع میندهد
که از نجیب عجیبست فعل شهوانی ۹
قضیب شوی نخواهد به فرج خویش تمام
که مال شوی نسازد تلف به نادانی ۱۰
غرض چهگویم زن از قفا چو حلقه بهدر
ز پیش شوی جوان گرم حلقه جنبانی ۱۱
چنان کنیزک زن راگرفته است به کار
که هرکه بیند گردد ز دور شیطانی ۱۲
کنیزکی شهدالله ز شهد شیرینتر
لطیف و دلکش و موزون چو شعر قاآنی ۱۳
تبارکالله فرجی دو مغزه چون بادام
به شرط آنکه به بادام شکر افشانی ۱۴
زن نجیب وی اندر قفا یساولوار
گرفته چوب و درافکنده چین به پیشانی ۱۵
کنیز مطبخی از خشم نیمسوز به دست
ستاده بر طرفی همچو دیو ظلمانی ۱۶
کنیزک دگر استاده گرم شکرخند
زکار زانیه و فعل شوهر زانی ۱۷
به شهوت و غضب طبع آدمی ماند
اگر تو معنی این نقشها فروخوانی ۱۸
چو شهوت از طرفی دست عقل برتابد
سپه کشد ز دگر سو قوای روحانی ۱۹
تو نقش فانی دنیا ببین و عبرت گیر
که این ستوده سخن حکمتیست لقمانی ۲۰
قالب: قطعه
تعداد ابیات: ۲۰
۳۸۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴۲ - دلا از خویشتن چون درگذشتی
گوهر بعدی:شماره ۱۴۴ - چو کفر و دین حجاب رهست ای رفیق راه
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.