هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و جنون سخن میگوید و بیان میکند که دیگر عقل و آرامش را نمیخواهد. او از درد عشق و دل ویران خود میگوید و تمایلی به تسکین یا نصیحت ندارد. شاعر به عشق و جنون خود افتخار میکند و از هرچه که مربوط به آرامش و عقل است، دوری میجوید. او حتی حاضر است خون بنوشد اما فرمان نبرد. در نهایت، شاعر از داغ دل خود میگوید و اینکه به جمعیت و سامان دنیوی نیازی ندارد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاطفی و عرفانی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مضامین مانند جنون و درد عشق ممکن است برای سنین پایین نامناسب باشد.
غزل ۴۳۸ - ز معموری به تنگم، جز دل ویران نمی خواهم
ز معموری به تنگم، جز دل ویران نمی خواهم
چو سلطان محبت ملک آبادان نمی خواهم ۱
کسی تا کی پریشان_جنبش و سر در هوا باشد
دگر یار جنونم، عقل سرگردان نمی خواهم ۲
نه داغ تازه می خارد نه زخم کهنه می کاود
بده یا رب دلی، کاین صورت بی جان نمی خواهم ۳
به تسکین دل غم دوستم، ناصح چه می گویی
اگر شیون ندانی این زدن دستان نمی خواهم ۴
ز عالی دودمان عشقم، از راحت بود ننگم
برهمن زادم و کیش مسلمانان نمی خواهم ۵
دم گرم و خراش سینه را من دوست تر دارم
بپوشان رخ که من جان کندن آسان نمی خواهم ۶
گر آب خضر نوشم بایدم از عشق فرمانی
اگر خونم دهی می نوشم و فرمان نمی خواهم ۷
میفشان نشتر الماس بر داغ دلم، عرفی
تهی دستم به سر جمعیت و سامان نمی خواهم ۸
چو سلطان محبت ملک آبادان نمی خواهم ۱
کسی تا کی پریشان_جنبش و سر در هوا باشد
دگر یار جنونم، عقل سرگردان نمی خواهم ۲
نه داغ تازه می خارد نه زخم کهنه می کاود
بده یا رب دلی، کاین صورت بی جان نمی خواهم ۳
به تسکین دل غم دوستم، ناصح چه می گویی
اگر شیون ندانی این زدن دستان نمی خواهم ۴
ز عالی دودمان عشقم، از راحت بود ننگم
برهمن زادم و کیش مسلمانان نمی خواهم ۵
دم گرم و خراش سینه را من دوست تر دارم
بپوشان رخ که من جان کندن آسان نمی خواهم ۶
گر آب خضر نوشم بایدم از عشق فرمانی
اگر خونم دهی می نوشم و فرمان نمی خواهم ۷
میفشان نشتر الماس بر داغ دلم، عرفی
تهی دستم به سر جمعیت و سامان نمی خواهم ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۴۴۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۳۷ - حال ما بنگر که آهوی حرم گم کرده ایم
گوهر بعدی:غزل ۴۳۹ - هر چه با او گویم، از مردم دگرگون بشنوم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.