هوش مصنوعی:
این متن یک گفتگوی عاشقانه و شاعرانه بین دو نفر است که در آن یکی از طرفین با تعابیر زیبا و استعاری، دیگری را میستاید و طرف مقابل با پاسخهای هوشمندانه و اغلب با اشاره به مفاهیم عمیقتر، این ستایشها را تعدیل یا تکمیل میکند. محور اصلی گفتگو، توصیف زیباییها و ویژگیهای معشوق با استفاده از تشبیهات طبیعی و عرفانی است.
رده سنی:
15+
متن دارای مفاهیم عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، برخی از استعارهها و مفاهیم عمیقتر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارند تا به خوبی درک شوند.
غزل ۲۳۰ - گفتمش روی تو جانا قمر است
گفتمش روی تو جانا قمر است
گفت بالله ز قمر خوبتر است ۱
گفتمش زلف تو آشفته چراست
گفت سرگشتهٔ دور قمر است ۲
گفتمش نوش لبت چیست بگو
گفت پالودهٔ قند و شکر است ۳
گفتمش چشم خوشت برد دلم
گفت هشدار که جان در خطر است ۴
گفتمش قد تو سرویست بلند
گفت آن نسبت کوته نظر است ۵
گفتمش از تو که دارد خبری
گفت آن کس که ز خود بی خبر است ۶
گفتمش عمر منی زود مرو
گفت عمرست از آن در گذر است ۷
گفتمش جان به فدای تو کنم
گفت از اینها بر ما مختصر است ۸
گفتمش سید ما بندهٔ تو است
گفت آری به جهان این ثمر است ۹
گفت بالله ز قمر خوبتر است ۱
گفتمش زلف تو آشفته چراست
گفت سرگشتهٔ دور قمر است ۲
گفتمش نوش لبت چیست بگو
گفت پالودهٔ قند و شکر است ۳
گفتمش چشم خوشت برد دلم
گفت هشدار که جان در خطر است ۴
گفتمش قد تو سرویست بلند
گفت آن نسبت کوته نظر است ۵
گفتمش از تو که دارد خبری
گفت آن کس که ز خود بی خبر است ۶
گفتمش عمر منی زود مرو
گفت عمرست از آن در گذر است ۷
گفتمش جان به فدای تو کنم
گفت از اینها بر ما مختصر است ۸
گفتمش سید ما بندهٔ تو است
گفت آری به جهان این ثمر است ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۴۶۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۲۹ - نور او در جمله اشیاء ظاهر است
گوهر بعدی:غزل ۲۳۱ - بحر بی پایان ما را آبروئی دیگر است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.