هوش مصنوعی:
این شعر از نعمت الله ولی بیانگر گذر سریع عمر، ناتوانی انسان در برابر تقدیر، و عشق شدید و سودایی است. شاعر از بیچارگی و درماندگی خود در برابر عشق و تقدیر سخن میگوید و اشاره میکند که چارهای جز تسلیم ندارد. همچنین، او از مستی و حضور در میخانه به عنوان پناهگاهی برای فرار از رنجهای دنیوی یاد میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، همراه با اشارات به مستی و خرابات، ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. این متن بیشتر مناسب افرادی است که با ادبیات عرفانی و فلسفی آشنا هستند.
غزل ۳۹۱ - می رود عمر عزیز ما دریغا چاره نیست
می رود عمر عزیز ما دریغا چاره نیست
دی برفت و می رود امروز و فردا چاره نیست ۱
عشق زلفش در سر ما دیگ سودا می پزد
هر که دارد این چنین عشقی ز سودا چاره نیست ۲
چارهٔ بیچارگان است او و ما بیچاره ایم
گر ببخشد ور نبخشد بندگان را چاره نیست ۳
آب چشم ما به هر سو رو نهاده می رود
هر که آید سوی ما او را ز دریا چاره نیست ۴
این شراب مست ما از موصلی خوشتر بود
ذوق خوردن گر کسی را نیست ما را چاره نیست ۵
سر به پای خم نهاده ساکن میخانه ایم
عیب ما جانا مکن ما را ز مأوا چاره نیست ۶
نعمت الله در خراباتست و با رندان حریف
هر که دارد عشق این صحبت از آنجا چاره نیست ۷
دی برفت و می رود امروز و فردا چاره نیست ۱
عشق زلفش در سر ما دیگ سودا می پزد
هر که دارد این چنین عشقی ز سودا چاره نیست ۲
چارهٔ بیچارگان است او و ما بیچاره ایم
گر ببخشد ور نبخشد بندگان را چاره نیست ۳
آب چشم ما به هر سو رو نهاده می رود
هر که آید سوی ما او را ز دریا چاره نیست ۴
این شراب مست ما از موصلی خوشتر بود
ذوق خوردن گر کسی را نیست ما را چاره نیست ۵
سر به پای خم نهاده ساکن میخانه ایم
عیب ما جانا مکن ما را ز مأوا چاره نیست ۶
نعمت الله در خراباتست و با رندان حریف
هر که دارد عشق این صحبت از آنجا چاره نیست ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۵۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۹۰ - در هر دلی که مهر جمال حبیب نیست
گوهر بعدی:غزل ۳۹۲ - موج دریائیم و هر دو غیر آبی هست نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.