هوش مصنوعی:
این شعر از نعمت الله ولی بیانگر درد و رنج عاشقی است که یارش او را ترک کرده است. شاعر از بیوفایی و دوری معشوق شکایت میکند و احساس تنهایی و اندوه خود را به تصویر میکشد. عقل نیز در مواجهه با این رند مست، راه به جایی نمیبرد و میگریزد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای عرفانی ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۴۲۹ - یار ما زاری ما نشنید و رفت
یار ما زاری ما نشنید و رفت
آمد و در حال وا گردید و رفت ۱
زلف او در تاب رفت از دست ما
دل ربود و سر ز ما پیچید و رفت ۲
جان ما را یک زمان دلشاد کرد
حال ما را یک زمان وا دید و رفت ۳
عمر ما بود و روان از ما گذشت
گفتمش بنشین دمی نشنید و رفت ۴
گر چه او با جان منش پیوندهاست
بی وفا پیوند خود ببرید و رفت ۵
عقل آمد تا مرا راهی زند
رند مستی دید از او ترسید و رفت ۶
نعمت الله بود یار غار ما
گوشه ای از بوستان بگزید و رفت ۷
آمد و در حال وا گردید و رفت ۱
زلف او در تاب رفت از دست ما
دل ربود و سر ز ما پیچید و رفت ۲
جان ما را یک زمان دلشاد کرد
حال ما را یک زمان وا دید و رفت ۳
عمر ما بود و روان از ما گذشت
گفتمش بنشین دمی نشنید و رفت ۴
گر چه او با جان منش پیوندهاست
بی وفا پیوند خود ببرید و رفت ۵
عقل آمد تا مرا راهی زند
رند مستی دید از او ترسید و رفت ۶
نعمت الله بود یار غار ما
گوشه ای از بوستان بگزید و رفت ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۶۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۲۸ - گرد و خاک ما روان بر باد رفت
گوهر بعدی:غزل ۴۳۰ - در ره عشق چو ما بی سر و پا باید رفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.