هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی است که دربارهٔ عشق الهی و رهایی از تعلقات دنیوی سخن میگوید. شاعر تأکید میکند که در راه عشق باید بیسر و پا و بدون انتها حرکت کرد و هر جایی که میرویم باید برای خدا باشد. همچنین، اشاره میکند که عاشقان حقیقی مانند نعمتالله باید با صدق و صفا به سوی کعبه روان شوند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، درک کامل این متن نیاز به آشنایی با ادبیات عرفانی و فلسفی دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
غزل ۴۳۰ - در ره عشق چو ما بی سر و پا باید رفت
در ره عشق چو ما بی سر و پا باید رفت
راه را نیست نهایت ابدا باید رفت ۱
ما از این خلوت میخانه به جائی نرویم
که از این جنت جاوید چرا باید رفت ۲
گر علاجی طلبد خسته به درگاه طبیب
دردمندانه به امید دوا باید رفت ۳
هر که دارد هوس دار بقا خوش باشد
بی سر و پا به سر دار فنا باید رفت ۴
عارف ار آنکه به میخانه رود یا مسجد
هر کجا می رود از بهر خدا باید رفت ۵
در پی عشق روان شو که طریقت اینست
تو چه دانی که در این راه کجا باید رفت ۶
نعمت الله سوی کعبه روانست دگر
عاشقانه چو وی از صدق و صفا باید رفت ۷
راه را نیست نهایت ابدا باید رفت ۱
ما از این خلوت میخانه به جائی نرویم
که از این جنت جاوید چرا باید رفت ۲
گر علاجی طلبد خسته به درگاه طبیب
دردمندانه به امید دوا باید رفت ۳
هر که دارد هوس دار بقا خوش باشد
بی سر و پا به سر دار فنا باید رفت ۴
عارف ار آنکه به میخانه رود یا مسجد
هر کجا می رود از بهر خدا باید رفت ۵
در پی عشق روان شو که طریقت اینست
تو چه دانی که در این راه کجا باید رفت ۶
نعمت الله سوی کعبه روانست دگر
عاشقانه چو وی از صدق و صفا باید رفت ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۶۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۲۹ - یار ما زاری ما نشنید و رفت
گوهر بعدی:غزل ۴۳۱ - فارغ از نام و نشان خواهیم رفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.