هوش مصنوعی:
این متن درباره عشق و رنجهای آن است. شاعر بیان میکند که عشق دردی است که جان عاشق را آرام نمیگذارد و عاشقان با وجود درد، به نوشیدن آن ادامه میدهند. او از لطف و کرم معشوق سخن میگوید و تأکید میکند که عشق، جانش را میسوزاند. در نهایت، اشاره میکند که دل کسی که با عشق بیگانه نیست، از آشنا نمیگیرد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند رنج عشق و سوختن در آتش آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری دارد.
غزل ۵۱۴ - عشق دردیست تا نمی گیرد
عشق دردیست تا نمی گیرد
جان عاشق صفا نمی گیرد ۱
ایدل ار عاشقی بیا خوش باش
عاشقان را خدا نمی گیرد ۲
موج بحریم و غرقهٔ دریا
غیر ما دست ما نمی گیرد ۳
دردمندیم و درد می نوشیم
دل ما زین دوا نمی گیرد ۴
لطف او عالمی به ما بخشید
به کرم هیچ وا نمی گیرد ۵
آتش عشق شمع جانم سوخت
در تو آخر چرا نمی گیرد ۶
هر که بیگانه نیست از سید
دلش از آشنا نمی گیرد ۷
جان عاشق صفا نمی گیرد ۱
ایدل ار عاشقی بیا خوش باش
عاشقان را خدا نمی گیرد ۲
موج بحریم و غرقهٔ دریا
غیر ما دست ما نمی گیرد ۳
دردمندیم و درد می نوشیم
دل ما زین دوا نمی گیرد ۴
لطف او عالمی به ما بخشید
به کرم هیچ وا نمی گیرد ۵
آتش عشق شمع جانم سوخت
در تو آخر چرا نمی گیرد ۶
هر که بیگانه نیست از سید
دلش از آشنا نمی گیرد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۷۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۱۳ - آب چشم ما به هر سو می رود
گوهر بعدی:غزل ۵۱۵ - عقل مخمور است و مستان را به قاضی می برد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.