هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از عشق و شیفتگی به معشوق و جمال او سخن میگوید. شاعر از دلبری سرمست میگوید که عزم سفر به دریا دارد و کسی نمیتواند او را منع کند. زیبایی معشوق مانند آفتاب است که هر چه پنهان است را آشکار میکند. شاعر در خرابات مغان مست و خراب افتاده و عشق او را به اوج رسانده است. در نهایت، معشوق را پادشاه و خود را بندهای فرمانبردار میداند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عرفانی و عاشقانهای است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات مورد استفاده در شعر نیاز به درک ادبی بالاتری دارند.
غزل ۵۷۶ - دلبر سرمست ما عزمی به دریا می کند
دلبر سرمست ما عزمی به دریا می کند
منع نتوان کردنش چون میل مأوا می کند ۱
چشم ما پر آب کرده خوش نشسته در نظر
این عنایت بین که او با دیدهٔ ما می کند ۲
آفتاب حسن او هر جا که بنماید جمال
هر چه آن پنهان بود چون نور پیدا می کند ۳
چشم مردم دیدهٔ ما روشن است از نور او
این نظر صاحبنظر با چشم بینا می کند ۴
در خرابات مغان مست خراب افتاده ایم
هر که دارد دولتی رغبت به آنجا می کند ۵
کار دل از عشق بالائی چنین بالا گرفت
لاجرم جان عزیزان قصد بالا می کند ۶
پادشاه است او و سید بندهٔ فرمان او
دلخوشست ارچه جفای جان شیدا می کند ۷
منع نتوان کردنش چون میل مأوا می کند ۱
چشم ما پر آب کرده خوش نشسته در نظر
این عنایت بین که او با دیدهٔ ما می کند ۲
آفتاب حسن او هر جا که بنماید جمال
هر چه آن پنهان بود چون نور پیدا می کند ۳
چشم مردم دیدهٔ ما روشن است از نور او
این نظر صاحبنظر با چشم بینا می کند ۴
در خرابات مغان مست خراب افتاده ایم
هر که دارد دولتی رغبت به آنجا می کند ۵
کار دل از عشق بالائی چنین بالا گرفت
لاجرم جان عزیزان قصد بالا می کند ۶
پادشاه است او و سید بندهٔ فرمان او
دلخوشست ارچه جفای جان شیدا می کند ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۵۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۷۵ - نقش خیال عالم عارف به خواب بیند
گوهر بعدی:غزل ۵۷۷ - ما مریدیم و پیر ما مرشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.