هوش مصنوعی:
این شعر از عشق و درد ناشی از آن سخن میگوید. شاعر خود را اسیر عشق و رنجهای آن میداند و بیان میکند که در این راه، حتی درمان و آرامش نیز بیفایده است. او عشق را بالاتر از هر چیز دیگری میداند و معتقد است که عاشق واقعی به هیچ چیز جز معشوق توجهی ندارد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عشق و رنجهای عرفانی ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات به سطحی از بلوغ فکری نیاز دارند.
غزل ۵۹۰ - خستهٔ عشق تو بیچاره شفا را چه کند
خستهٔ عشق تو بیچاره شفا را چه کند
مبتلای غم تو غیر بلا را چه کند ۱
کشتهٔ عشق تو چون از تو بلا می بیند
همچو منصور فنا دار بقا را چه کند ۲
دردمندی که چو ما دُردی دردت نوشد
با چنین درد خوشی صاف دوا را چه کند ۳
آنکه در میکدهٔ عشق تو یابد جائی
نزهت باغچهٔ هر دو سرا را چه کند ۴
بندهٔ عشق تو چون سید هر سلطانست
منصب دینی و عقبای گدا را چه کند ۵
مبتلای غم تو غیر بلا را چه کند ۱
کشتهٔ عشق تو چون از تو بلا می بیند
همچو منصور فنا دار بقا را چه کند ۲
دردمندی که چو ما دُردی دردت نوشد
با چنین درد خوشی صاف دوا را چه کند ۳
آنکه در میکدهٔ عشق تو یابد جائی
نزهت باغچهٔ هر دو سرا را چه کند ۴
بندهٔ عشق تو چون سید هر سلطانست
منصب دینی و عقبای گدا را چه کند ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۴۰۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۸۹ - کشتهٔ عشق او شفا چه کند
گوهر بعدی:غزل ۵۹۱ - دل عاشق نظر به جان نکند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.