هوش مصنوعی:
این متن عاشقانه و عرفانی، بیانگر دلسپردگی شاعر به معشوق و بینیازی از هر چیزی جز عشق و حضور اوست. شاعر از عشق به عنوان تنها درمان دردها یاد میکند و معتقد است که بدون معشوق، همه چیز بیمعناست. او عقل و سامان را در برابر سرمستی عشق بیارزش میداند و حضور معشوق را بهشتی بر روی زمین توصیف میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از واژگانی مانند 'کفر' و 'ایمان' نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۷۰۰ - خوش درددلی دارم درمان به چه کار آید
خوش درددلی دارم درمان به چه کار آید
با کفر سر زلفش ایمان به چه کار آید ۱
دل زنده بود جانم چون کشتهٔ عشق اوست
بی خدمت آن جانان این جان به چه کار آید ۲
عقل از سر مخموری سامان طلبد از ما
ما عاشق سرمستیم سامان به چه کار آید ۳
عشق آمد و ملک دل بگرفت به سلطانی
جز حضرت این سلطان به چه کار آید ۴
در خلوت میخانه بزمی است ملوکانه
روضه چو بود اینجا رضوان به چه کار آید ۵
ماهان ز خدا خواهم با صحبت مه رویان
بی صحبت مه رویان ماهان به چه کار آید ۶
با سید سرمستان کرمان چو بهشتی بود
بی نور حضور او کرمان به چه کار آید ۷
با کفر سر زلفش ایمان به چه کار آید ۱
دل زنده بود جانم چون کشتهٔ عشق اوست
بی خدمت آن جانان این جان به چه کار آید ۲
عقل از سر مخموری سامان طلبد از ما
ما عاشق سرمستیم سامان به چه کار آید ۳
عشق آمد و ملک دل بگرفت به سلطانی
جز حضرت این سلطان به چه کار آید ۴
در خلوت میخانه بزمی است ملوکانه
روضه چو بود اینجا رضوان به چه کار آید ۵
ماهان ز خدا خواهم با صحبت مه رویان
بی صحبت مه رویان ماهان به چه کار آید ۶
با سید سرمستان کرمان چو بهشتی بود
بی نور حضور او کرمان به چه کار آید ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۴۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۹۹ - با رخ او قمر چه کار آید
گوهر بعدی:غزل ۷۰۱ - نوش کن می که روحت افزاید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.