هوش مصنوعی:
این متن به سرنوشت و یادگاریهایی که از افراد پس از مرگ باقی میماند میپردازد. از خواجهای که تنها قیل و قالش به جا ماند تا عاشقی که حالش باقی است و کوزهای که با شکستن، زلالی سرچشمهاش نمایان شد. در نهایت، نعمتالله که نورش در نظرها ماندگار شد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و نیاز به بلوغ فکری دارد.
غزل ۸۰۱ - تا نگوئی که خواجه مالش ماند
تا نگوئی که خواجه مالش ماند
مال پامال شد و بالش ماند ۱
خواجه پیوسته در خیالی بود
عاقبت مرد و قیل و قالش ماند ۲
حاصل خواجه قیل و قالی بود
نقش خواجه شد و خیالش ماند ۳
رفت صاحبدلی از این عالم
اثری خوش از آن کمالش ماند ۴
عاشقی کو ز عشق حالی داشت
گرچه عاشق نماند حالش ماند ۵
کوزه ای گر شکست و آبش ریخت
عین سرچشمهٔ زلالش ماند ۶
نعمت الله ز دیده پنهان شد
در نظر نور بی مثالش ماند ۷
مال پامال شد و بالش ماند ۱
خواجه پیوسته در خیالی بود
عاقبت مرد و قیل و قالش ماند ۲
حاصل خواجه قیل و قالی بود
نقش خواجه شد و خیالش ماند ۳
رفت صاحبدلی از این عالم
اثری خوش از آن کمالش ماند ۴
عاشقی کو ز عشق حالی داشت
گرچه عاشق نماند حالش ماند ۵
کوزه ای گر شکست و آبش ریخت
عین سرچشمهٔ زلالش ماند ۶
نعمت الله ز دیده پنهان شد
در نظر نور بی مثالش ماند ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۶۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۸۰۰ - مدام همدم جام شراب باشد رند
گوهر بعدی:غزل ۸۰۲ - سلطان که بود گدای سید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.