هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه از عشق و دلبستگی شاعر به معشوق سخن میگوید. شاعر از افتادن دلش در دام زلف پریشان معشوق، حضور در مجمع عاشقان، و سرمستی از عشق او میگوید. همچنین اشارهای به نوازش دلدار و تأثیر نگاه معشوق بر دلش دارد. در پایان، شاعر از بیخبری دلش پس از شنیدن خبری از سید سخن میگوید.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن نیاز به بلوغ عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارههای شعری ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۱۰۸۹ - با سر زلف بتی باز در افتاد دلم
با سر زلف بتی باز در افتاد دلم
لاجرم چون سر زلفش به سر افتاد دلم ۱
مجمع اهل دلان زلف پریشان ویست
مکنم عیب درین جمع گر افتاد دلم ۲
چه کنم مجلس عشقست و حریفان سرمست
خاطرم یافت چنین بزم و در افتاد دلم ۳
دوش دلدار کرم کرد دلم را بنواخت
باز امروز در آن رهگذر افتاد دلم ۴
ناظر اویم و منظور من اندر نظر است
نور چشمست که روشن نظر افتاد دلم ۵
پردهٔ دل که حجاب دل و دلدارم بود
خوش بر افتاد از آن رو که بر افتاد دلم ۶
سید ما خبری گفت ز حال دل خویش
زان خبر مست شد و بی خبر افتاد دلم ۷
لاجرم چون سر زلفش به سر افتاد دلم ۱
مجمع اهل دلان زلف پریشان ویست
مکنم عیب درین جمع گر افتاد دلم ۲
چه کنم مجلس عشقست و حریفان سرمست
خاطرم یافت چنین بزم و در افتاد دلم ۳
دوش دلدار کرم کرد دلم را بنواخت
باز امروز در آن رهگذر افتاد دلم ۴
ناظر اویم و منظور من اندر نظر است
نور چشمست که روشن نظر افتاد دلم ۵
پردهٔ دل که حجاب دل و دلدارم بود
خوش بر افتاد از آن رو که بر افتاد دلم ۶
سید ما خبری گفت ز حال دل خویش
زان خبر مست شد و بی خبر افتاد دلم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۷۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۰۸۸ - پیرهن گر کهنه گردد یوسف جان را چه غم
گوهر بعدی:غزل ۱۰۹۰ - در خرابات فنا جام بقا می نوشم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.