هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر عاشقانه از عشق و وابستگی شدید به معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که بدون معشوق، زندگی برایش بیمعناست و حاضر است در راه عشق حتی جان خود را فدا کند. شاعر از درد عشق به عنوان درمان خود یاد میکند و آرزو میکند که همیشه در کنار معشوق باقی بماند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن برای نوجوانان کمسنوسال ممکن است دشوار باشد. همچنین برخی از مفاهیم مانند فداکاری در عشق و درد فراق نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
غزل ۱۱۰۷ - بُود ممکن که من بی جان بمانم
بُود ممکن که من بی جان بمانم
محال است اینکه بی جانان بمانم ۱
مرا ساقی حریف و عشق یار است
نمی خواهم که از یاران بمانم ۲
دوای درد دل درد است و دارم
مباد آن دم که بی درمان بمانم ۳
عزیز مصر عشقم ای برادر
چو یوسف چند در زندان بمانم ۴
چو او پیدا شود پنهان شوم من
وگر پیدا شود پنهان بمانم ۵
اگر نه او مرا بخشد وجودی
همیشه در عدم حیران بمانم ۶
اگر نه عشق او باشد دلیلم
شوم گمراه و سرگردان بمانم ۷
اگر جانم نماند غم ندارم
به جانان زنده جاویدان بمانم ۸
نمی دانم ز غیرت غیرت ای دوست
کدامست غیر تو تا آن بمانم ۹
شوم پیدا اگر پنهان شوی تو
وگر پیدا شوی پنهان بمانم ۱۰
چو سید بی سر و سامان بمانم
اگر زلف پریشان برفشانی ۱۱
محال است اینکه بی جانان بمانم ۱
مرا ساقی حریف و عشق یار است
نمی خواهم که از یاران بمانم ۲
دوای درد دل درد است و دارم
مباد آن دم که بی درمان بمانم ۳
عزیز مصر عشقم ای برادر
چو یوسف چند در زندان بمانم ۴
چو او پیدا شود پنهان شوم من
وگر پیدا شود پنهان بمانم ۵
اگر نه او مرا بخشد وجودی
همیشه در عدم حیران بمانم ۶
اگر نه عشق او باشد دلیلم
شوم گمراه و سرگردان بمانم ۷
اگر جانم نماند غم ندارم
به جانان زنده جاویدان بمانم ۸
نمی دانم ز غیرت غیرت ای دوست
کدامست غیر تو تا آن بمانم ۹
شوم پیدا اگر پنهان شوی تو
وگر پیدا شوی پنهان بمانم ۱۰
چو سید بی سر و سامان بمانم
اگر زلف پریشان برفشانی ۱۱
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۱
۴۰۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۱۰۶ - حضرتی غیر او نمی دانم
گوهر بعدی:غزل ۱۱۰۸ - چنان سرمست و شیدایم که پا از سر نمی دانم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.