هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی است که به تجربههای روحانی و عرفانی شاعر اشاره دارد. شاعر از دردها و رنجها به عنوان راهی برای رسیدن به صفا و آشنایی با خود واقعی یاد میکند. او از فانی شدن در هستی و بقای جاودان، و همچنین از یافتن آرامش در خرابات مغان با عاشقان سخن میگوید. در نهایت، شاعر به نعمتهای الهی و عطایای خداوند اشاره میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و مفاهیم مورد استفاده در شعر نیاز به دانش ادبی و عرفانی پایه دارد.
غزل ۱۱۳۹ - تا ز درد دل دوائی یافتیم
تا ز درد دل دوائی یافتیم
درد خوردیم و صفائی یافتیم ۱
تا که بیگانه شدیم از خویشتن
ناگهانی آشنائی یافتیم ۲
گنج او در کنج ویران دیده ایم
با تو کی گوئیم جائی یافتیم ۳
تا از این هستی خود فانی شدیم
جاودان از وی بقائی یافتیم ۴
در خرابات مغان با عاشقان
ساقی و خلوت سرائی یافتیم ۵
بینوا گشتیم در عالم بسی
تا نوا از بینوائی یافتیم ۶
نعمت الله را به دست آورده ایم
از خدای خود عطائی یافتیم ۷
درد خوردیم و صفائی یافتیم ۱
تا که بیگانه شدیم از خویشتن
ناگهانی آشنائی یافتیم ۲
گنج او در کنج ویران دیده ایم
با تو کی گوئیم جائی یافتیم ۳
تا از این هستی خود فانی شدیم
جاودان از وی بقائی یافتیم ۴
در خرابات مغان با عاشقان
ساقی و خلوت سرائی یافتیم ۵
بینوا گشتیم در عالم بسی
تا نوا از بینوائی یافتیم ۶
نعمت الله را به دست آورده ایم
از خدای خود عطائی یافتیم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۸۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۱۳۸ - وقت ما خوش شد که ما ملک گدائی یافتیم
گوهر بعدی:غزل ۱۱۴۰ - نقد گنج عشق او در کنج دل ما یافتیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.