هوش مصنوعی: این شعر عرفانی از مولانا بیانگر سفر روحانی شاعر به سوی معشوق الهی است. او از جدایی از خود و پیوستن به معشوق، غرق شدن در دریای بی‌پایان عشق، و از دست دادن هویت فردی در راه عشق سخن می‌گوید. شاعر توصیف می‌کند که چگونه عشق به معشوق او را از همه تعلقات دنیوی رها کرده و به موجودی یکپارچه تبدیل کرده است.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و استفاده از استعاره‌های پیچیده در این شعر، درک آن را برای مخاطبان جوان‌تر دشوار می‌سازد. این محتوا更适合 افرادی که دارای بلوغ فکری کافی برای درک مفاهیم انتزاعی عرفانی هستند.

غزل ۱۱۵۴ - تا مجرد از دل و از جان شدیم

تا مجرد از دل و از جان شدیم
همنشین و همدم جانان شدیم ۱

همچو قطره بهر یک دردانه ای
غرقهٔ دریای بی پایان شدیم ۲

از خیال روی یار خویشتن
همچو زلفش بی سر و سامان شدیم ۳

تا که پیدا شد جمال عشق دوست
ما به خود در خود ز خود پنهان شدیم ۴

جان و دل در کار عشقش باختیم
لاجرم ما جمله تن چون جان شدیم ۵

از برای گنج عشقش روز و شب
ساکن کنج دل ویران شدیم ۶

تا خبر از زلف و رویش یافتیم
بی خبر از کفر و از ایمان شدیم ۷

گرد نقطه مدتی گشتیم ما
نقطهٔ پرگار این دوران شدیم ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۳۶۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۱۵۳ - هر آن نقشی که بر دیده کشیدیم
گوهر بعدی:غزل ۱۱۵۵ - هر چه داریم ما از او داریم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.