هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی از نعمت الله ولی بیانگر عشق عمیق و فداکاری شاعر به معشوق است. شاعر از درد عشق، مستی و رهایی از عقل سخن می‌گوید و خود را در راه عشق و رندانگی قرار داده است. او عشق را بالاتر از عقل و مذهب معمولی می‌داند و خود را فدای این راه کرده است.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، استفاده از استعاره‌های پیچیده و اشاره به مستی و رندانگی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. این محتوا برای سنین بالاتر که توانایی تحلیل مفاهیم انتزاعی و عرفانی را دارند مناسب‌تر است.

غزل ۱۱۷۱ - جان فدای عشق جانان کرده ایم

جان فدای عشق جانان کرده ایم
این عنایت بین که با جان کرده ایم ۱

تا نبیند چشم نامحرم رُخش
روی او از غیر پنهان کرده ایم ۲

طعنها بر حال مخموران زدیم
آفرین بر جان مستان کرده ایم ۳

دُردی دردش فراوان خورده ایم
درد دل را نیک درمان کرده ایم ۴

گنج او در کنج ویران یافتیم
لاجرم گنجینه ویران کرده ایم ۵

عقل هندو دردسر می داد و ما
خانه اش ترکانه تالان کرده ایم ۶

تا مگر آن زلف او آید به دست
مجمع جمعی پریشان کرده ایم ۷

مذهب رندان طریق عاشقی است
اختیار راه رندان کرده ایم ۸

نعمت الله را به سید خوانده ایم
نسبت او را به جانان کرده ایم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۳۵۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۱۷۰ - این عنایت بین که ما دربارهٔ جان کرده ایم
گوهر بعدی:غزل ۱۱۷۲ - باز هوای تو هوس کرده ایم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.