هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی است که بر اهمیت جستجوی معنا، عشق و ایمان تاکید دارد. شاعر از مخاطب میخواهد از ظواهر بگذرد و به باطن و حقیقت بپردازد، عشق را بجوید، از مادیات دل بکند و به دنبال معنویات برود. همچنین، اشارههایی به مستی عرفانی و خرابات مغان دارد که نماد فضای عرفانی و رهایی از تعلقات دنیوی است.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و استعارههای پیچیده است که درک آنها به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی نیاز دارد. همچنین، اشارههای غیرمستقیم به مستی و خرابات ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد.
غزل ۱۳۱۲ - جان فدا کن وصل جانان را بجو
جان فدا کن وصل جانان را بجو
دُرد دردش نوش درمان را بجو ۱
عشق زلفش سر به سودا می کشد
مجمع زلف پریشان را بجو ۲
بگذر از صورت چو ما معنی طلب
کفر را بگذار و ایمان را بجو ۳
گنج او در کنج دل گر یافتی
گنج را بگذار و سلطان را بجو ۴
ذوق از مخمور نتوان یافتن
ذوق خواهی خیز و مستان را بجو ۵
گوهر این بحر ما گر بایدت
همچو غواصان تو عمان را بجو ۶
همت عالی نخواهد غیر آن
گر تو عالی همتی آن را بجو ۷
در خرابات مغان ما را طلب
می بنوش و راحت جان را بجو ۸
نعمت الله جو که تا یابی امان
ساقی سرمست رندان را بجو ۹
دُرد دردش نوش درمان را بجو ۱
عشق زلفش سر به سودا می کشد
مجمع زلف پریشان را بجو ۲
بگذر از صورت چو ما معنی طلب
کفر را بگذار و ایمان را بجو ۳
گنج او در کنج دل گر یافتی
گنج را بگذار و سلطان را بجو ۴
ذوق از مخمور نتوان یافتن
ذوق خواهی خیز و مستان را بجو ۵
گوهر این بحر ما گر بایدت
همچو غواصان تو عمان را بجو ۶
همت عالی نخواهد غیر آن
گر تو عالی همتی آن را بجو ۷
در خرابات مغان ما را طلب
می بنوش و راحت جان را بجو ۸
نعمت الله جو که تا یابی امان
ساقی سرمست رندان را بجو ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۳۸۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۳۱۱ - دل ز جان برگیر و جانان را بجو
گوهر بعدی:غزل ۱۳۱۳ - جو چه می خواهی بیا دریا بجو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.