هوش مصنوعی:
این متن عرفانی از نعمتالله ولی، بر گذر از خودپرستی (منی) و رسیدن به حقیقت وجود از طریق عشق و فروتنی تأکید دارد. شاعر با اشاره به داستان یوسف و پیراهن، جدایی روح از تعلقات دنیوی و اتصال به حق را یادآور میشود.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و نیاز به درک فلسفی از خودشناسی و رابطه با خداوند، مناسب مخاطبانی است که از بلوغ فکری نسبی برخوردارند.
غزل ۱۴۶۱ - ای که می گوئی که هستم از منی
ای که می گوئی که هستم از منی
از منی بگذر که این دم با منی ۱
پیش کاید آدمی اندر وجود
معنیش جان بود و در صورت منی ۲
از منی بگذر چو مردان خدا
کز منی پیدا شود مرد و زنی ۳
سروری یابی چو سرداران عشق
گر به پای عاشقان سرافکنی ۴
جان تو چون یوسف و تن پیرهن
یوسف مصری نه این پیراهنی ۵
چون ز هر دل روزنی با حق بود
خاطر موری سزد گر نشکنی ۶
نعمت الله جو که تا یابی مراد
بگذر از دنیا که دونست و دنی ۷
از منی بگذر که این دم با منی ۱
پیش کاید آدمی اندر وجود
معنیش جان بود و در صورت منی ۲
از منی بگذر چو مردان خدا
کز منی پیدا شود مرد و زنی ۳
سروری یابی چو سرداران عشق
گر به پای عاشقان سرافکنی ۴
جان تو چون یوسف و تن پیرهن
یوسف مصری نه این پیراهنی ۵
چون ز هر دل روزنی با حق بود
خاطر موری سزد گر نشکنی ۶
نعمت الله جو که تا یابی مراد
بگذر از دنیا که دونست و دنی ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۴۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۴۶۰ - به چشم مست ما نگر که نور روی او بینی
گوهر بعدی:غزل ۱۴۶۲ - بیا بر چشم ما بنشین که خوش آب روان بینی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.