هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و مستی معنوی سخن میگوید. او از ساقی میخواهد که جام عشق را به او بدهد و اسرار عشق و سلحشوری را بازگو کند. شاعر از حالات روحی خود و جهان صحبت میکند و به دنبال رسیدن به حقیقت و یقین است.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم و اصطلاحات به کار رفته در متن ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد.
غزل ۲۱۷۱ - گشتهست طپان جانم، ای جان و جهان برگو
گشتهست طَپان جانم، ای جان و جهان بَرگو
هین سِلْسِله دَرجُنبان، ای ساقیِ جان بَرگو ۱
سُلطانِ خوشان آمد، وان شاهْ نِشان آمد
تا چند کَشی گوشم؟ ای گوش کَشان بَرگو ۲
سِرّیست سَمَنْدر را، زاتش بِنَمی سوزَد
جانیست قَلَنْدَر را نادرتَر ازانْ بَرگو ۳
بِنْگَر حَشَرِ مَستان، از دستْ بِنِه دَستان
با رَطْلِ گِران پیش آ، با ضَربِ گِرانْ بَرگو ۴
زان غَمْزهٔ چون تیرش، وَابْرویِ کَمان گیرش
اسرارِ سِلَحشوری، با تیر و کَمانْ بَرگو ۵
بَرگو، هَله جان بَرگو، پیشِ هَمگان بَرگو
وان نُکته که میدانی، با او پِنِهانْ بَرگو ۶
از جامِ رَحیقِ او، مَست است عَشیقِ او
پیغامِ عَقیقِ او، ای گوهرِ کانْ بَرگو ۷
من بیزَبَر و زیرم، در پَنجهٔ آن شیرم
زَاحْوالِ جهان سیرم، زَاحْوالِ فُلانْ بَرگو ۸
زیر است نَوایِ غَم، وَنْدَرخورِ شادی بَم
یک لحظه چُنین بَرگو، یک لحظه چُنانْ بَرگو ۹
خورشیدْ مُعینَت شُد، اِقْبالْ قَرینَت شُد
مَقصودْ یَقینَت شُد، بیشکّ و گُمانْ بَرگو ۱۰
چون بُگْذری ای عارف، زین آب و گِلِ ناشِف
زان سو مَثَلِ هاتِف، بینام و نشانْ بَرگو ۱۱
در عالَمِ جانْ جا کُن، در غَیبْ تماشا کُن
رویی به رَوانها کُن، زین گَرم رُوانْ بَرگو ۱۲
من بیخود و سَرمَستَم، اینک سَرِ خُم بَستم
ای شاهِ زَبَردستَم، بیکام و دهانْ بَرگو ۱۳
هین سِلْسِله دَرجُنبان، ای ساقیِ جان بَرگو ۱
سُلطانِ خوشان آمد، وان شاهْ نِشان آمد
تا چند کَشی گوشم؟ ای گوش کَشان بَرگو ۲
سِرّیست سَمَنْدر را، زاتش بِنَمی سوزَد
جانیست قَلَنْدَر را نادرتَر ازانْ بَرگو ۳
بِنْگَر حَشَرِ مَستان، از دستْ بِنِه دَستان
با رَطْلِ گِران پیش آ، با ضَربِ گِرانْ بَرگو ۴
زان غَمْزهٔ چون تیرش، وَابْرویِ کَمان گیرش
اسرارِ سِلَحشوری، با تیر و کَمانْ بَرگو ۵
بَرگو، هَله جان بَرگو، پیشِ هَمگان بَرگو
وان نُکته که میدانی، با او پِنِهانْ بَرگو ۶
از جامِ رَحیقِ او، مَست است عَشیقِ او
پیغامِ عَقیقِ او، ای گوهرِ کانْ بَرگو ۷
من بیزَبَر و زیرم، در پَنجهٔ آن شیرم
زَاحْوالِ جهان سیرم، زَاحْوالِ فُلانْ بَرگو ۸
زیر است نَوایِ غَم، وَنْدَرخورِ شادی بَم
یک لحظه چُنین بَرگو، یک لحظه چُنانْ بَرگو ۹
خورشیدْ مُعینَت شُد، اِقْبالْ قَرینَت شُد
مَقصودْ یَقینَت شُد، بیشکّ و گُمانْ بَرگو ۱۰
چون بُگْذری ای عارف، زین آب و گِلِ ناشِف
زان سو مَثَلِ هاتِف، بینام و نشانْ بَرگو ۱۱
در عالَمِ جانْ جا کُن، در غَیبْ تماشا کُن
رویی به رَوانها کُن، زین گَرم رُوانْ بَرگو ۱۲
من بیخود و سَرمَستَم، اینک سَرِ خُم بَستم
ای شاهِ زَبَردستَم، بیکام و دهانْ بَرگو ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۴۱۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۱۷۰ - هر شش جهتم ای جان، منقوش جمال تو
گوهر بعدی:غزل ۲۱۷۲ - هم آگه و هم ناگه، مهمان من آمد او
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.